مجله اینترنتی چاغداش قشقایی

معشوق مربع/ کامبیز نجفی

شعر فارسی تعداد بازدید :116 مشاهده تعدادنظرات : 1


مجله چاغداش, شماره هفتم

شعر فارسی

 

معشوق مربع

کامبیز نجفی

 

 

 

پاییز دیگر چه می خواهد از این همه رنگ؟

بیاید و ناخن هایت را لاک بزند

 

درخت ها  غم های قهوه ای شان را می ریزند

برای کفش های تو

برای خش خش بیسکویت در دهانت

و باد دست برنمی دارد از سر موهای تو

 

دهان من از من دردتر

لب های تو از من قرمزتر

و ما از هم  تر

و دندان های من کلماتم را در دهانت می خورند

و چشم هایت پیراهن  عجیبی پوشیده است

و بادی که با موهای تو می دوید مادر من بود

 

 

لانه ی زنبور است در موهایت

ای زنی که اسمش بهار است

بهار جنازه ی شاعری  در دهانم

و روسری ات سنگ قبر فروردینم

 

بهار ستمگرترین فصل ها بود

که تخم می گذارم در تو

می وزانی ام به طوفان

می ریزانی ام به باران

می گیرانی ام به گُر گرفتنت 

به تنت

در زهدان تو  معبر بادها

 

و رودخانه هایی که ما را می گذرند

خاکستر ما را در دریاها گریه خواهند کرد

 

از هرجای این رفتن که برمی گردم

همه ی دست هایم می افتند به گردن سایه های خالی تو

و باد چیزی را در من می جود

و درخت ها استخوان های زمستان را به تن کرده اند

 

زمستان زن خوشایندی است

با چشم های من دکمه های پیراهنش را

می بندد و باز می کند من را از آغوش تو

و موهایت باران هایی که قلب من خون را  می خورند

 

گلابتون خانم!

ای زن تابستانه ی فصل ها

سفره را بچین

و این شرجی شدید را بنوش که من را عرق می کند

آن عرق سگ را بریز که تنت را آب می خورد

این یخ های لیوان را  توی دهانت بخند

آن پیراهن  قرمز را توی بغلم بخواب

این زوزه ی مرگ را توی بغلت بمیر

که عشق یک لکنت بود

که ب ب  ببوسیم مرگ را

ب ب ب بمیریم عشق را

 

هنگام که مردم

 تنت تابستان منجمد

و من

شاعر فصل ها بودم

 

4 ماه پيش
عزیزاله رضائی

عزیزاله رضائی

خیلی عالی

مارا در فضای مجازی دنبال کنید
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مجله الکترونیکی چاغداش قشقایی می باشد.
Copyright - Developed By Alpar©