مجله اینترنتی چاغداش قشقایی

جنگ مزرعه پهن و پوزه سرخ/ کامبیز نجفی

وقایع اتفاقیه تعداد بازدید :362 مشاهده تعدادنظرات : 1


مجله چاغداش, شماره هفتم

وقایع اتفاقیه

 

جنگ مزرعه پهن و پوزه سرخ

جنگ بهمن خان قشقایی با نیروهای دولتی

کامبیز نجفی

 

غلامرضا و شیروان شولی می گویند همتعلی به واسطه رابطه ای که با شخصی به نام رئیس عباس داشت, تمهیداتی دیده بود تا به وسیله ی شیوخ عرب بهمن خان را از طریق دریا به بحرین برسانند, و برای همین هم به پول احتیاج داشتند. بهمن خان خود چنین پولی نداشت و اهل راهزنی هم نبود. پس همتعلی داوطلب شد و با چند تفنگچی به خانه کدخدای روستای باغان رفتند و ماجرا را گفتند و کدخدا مهلت خواست و گفت فردا شب بیایید. کدخدا روستاییان را موظف کرده بود بر اساس تعداد گاوهایشان مبلغی بپردازند. همتعلی رفت و با پنج هزار تومان پول برگشت.

در همین روز بود که بستان خودش را به بهمن خان می رساند و پیغام سرهنگ افاضت را برای ملاقات می آورد. غلامرضا می گوید بهمن خان دیگر تصمیمش را گرفته بود که از ایران خارج شود که بستان آمد و با بهمن خان صحبت کرد و او را از رفتن منصرف کرد و تشویق کرد که به دیدار سرهنگ افاضت برود. بهمن خان دچار تردید می شود.

چند روز بعد آن ها در مزرعه پهن بودند. آن ها به عبدالحسین توللی پیغام می دهند که می خواهیم برای شام به خانه ات بیاییم و چند نفری که سرما خورده اند با شیر گرم  و شیر برنج گلویی گرم کنند . در راه بک آهو هم می زنند و برای توللی می فرستند. نزدیکی های یورد توللی ها اتراق کردند و او برای آن ها شام آورد.

غلامرضا می گوید من متوجه شدم که یکی از یابوهای توللی ها شیهه می کشد و حدس زدم تنهاست و احتمالن کسی با قاطر رفته است, و نکند کسی از این خانواده رفته باشد و خبر برده باشد؟ پاسگاه لاغر در همین نزدیکی ها بود. ماجرا را به همتعلی گفتم و او بهمن خان را در جریان گذاشت. اما دیگر دیر شده بوده است و هنگامی که شام می خوردند دانستند که قشون دولتی دارد آن ها را محاصره می کند. تا به خود بجنبند, در حلقه کامل محاصره قرار گرفتند. راهی نداشتند, مگر این که خط محاصره را بشکنند, والّا همه شان کشته و یا اسیر می شدند.

جنگ شروع شد. نقش بستان در این میانه مبهم است. پیشتر گفتیم که او از طرف سرهنگ افاظت برای بهمن خان پیغام دیدار و گفتگو می آورد. او با تیم بهمن خان همراه می شود و به خانه عبدالحسین توللی می روند, که آن جا به ناچار به همراه یاغی ها در دایره محاصره می افتند. ابوالحسن رزمی می گوید بهمن خان در میانه ی معرکه متوجه شد که بستان نمی جنگد و تیراندازی نمی کند. بهمن خان ابولحسن رزمی را می فرستد که خبری از او بگیرد که نکند اتفاقی برایش افتاده باشد.ابوالحسن از او می پرسد که چرا تیراندازی نمی کند؟ می گوید من قسم خورده ام و قول داده ام که دیگر دست به اسلحه نبرم و با قوای دولتی نجنگم. (العهده علی الرّاوی) .

غلامرضا شولی تعداد نظامی ها و چریک ها را قریب هفتصد هشتصد نفر تخمین می زند. ابوالحسن نیز به همین رقم اشاره می کند.

چهارده جنگنده تیم بهمن خان و چند صد نظامی و چریک دولتی تا طلوع صبح با هم جنگیدند. آتشبار دشمن سنگین بود و راه گریز نبود, با این همه, گروه بهمن خان دست بالا داشتند و بعد از چند ساعت نبرد سنگین هیچ تلفاتی نداده بودند.

دو جبهه ی مقابل آن قدر به هم نزدیک بودند که صدای همدیگر را می شنیدند و برای هم رجز می خواندند.

غلامرضا می گوید, یکی از خوانین کشکولی فرمانده چریک های دولتی از طایفه کشکولی بود. ابولحسن رزمی نیز به یکی از کیخاهای ایگدر اشاره می کند که در میان چریک ها شناسایی شد. یاغی ها می خواستند آن ها را بزنند, اما بهمن خان مانع شده و می گفت به قشقایی ها تیر اندازی نکنید. نظامی ها را هم به نیت کشت نزنید و به دست و پای آن ها شلیک کنید.

به قول غلامرضا, در این احوال همتعلی بر چریکی که بی محابا به پیش می آمد بانگ زد که برگرد والا می زنم. او که همتعلی شولی را شناخته بود صدا زد که اگر تو همتعلی هستی من هم فلانی هستم و آمده ام چشم راست بهمن خان را بگذارم لای پنبه و برای سرهنگ ببرم. همتعلی دیگر طاقت نیاورد و شلیک کرد, اما به توصیه بهمن خان فقط پای او را هدف گرفت.

ابوالحسن نیز به این اتفاق اشاره می کند و می گوید, یکی از مجروحان که از چریک های کشکولی بود در میان نبرد زیر شلیک یاغی ها مانده بود و کسی نمی توانست بیاید و او را ببرد. برادر او چند بار با اسب کوشش کرد که خودش را به او برساند, اما تیم بهمن خان حالا دیگر در موضع بهتری قرار داشتند و با شلیک گلوله آن ها را مستاصل کرده بودند و فرصت پیش آمدن نمی گذاشتند. هم آن مرد مجروح و هم برادرش در تیررس بهمن خان و یارانش قرار داشتند, اما بهمن خان اجازه تیراندازی مستقیم نمی داد و تاکید می کرد مبادا او را بکشید, فقط به اطرافشان شلیک کنید تا وقت بگیریم و شب برسد. جت های جنگنده هم از راه رسیده بودند و نیروهای دولتی را پوشش می دادند, اما به واسطه نزدیکی نظامی ها و یاغی ها به همدیگر قادر به شلیک نبودند.

تا این که حوالی چهار بعداز ظهر بود که توانستند خط را بشکنند و از جایی بگریزند. این بار هم تیر دولتی ها به سنگ خورد و بهمن خان و یارانشان توانستند از مهلکه بگریزند.

 

بعد از ماجرای مزرعه پهن به سمت کوه لار گریختند. یک شبانه روز آن جا ماندند و شبانه از طریق افزر به احشام بستان موصولو رفتند. بستان که همین چند روز پیش در مزرعه پهن به آن ها پیوسته بود  به خانه اش رفت و برای ان ها مقداری نان آورد و از هم جدا شدند. امرالله موصولو و شیرافکن هم که در آن حوالی بودند به دیدن او آمدند و کمی آذوقه آوردند و رفتند.

 

پوزه سرخ:

بهمن و  همراهانش وقتی از بستان جدا شدند شبانه به سمت کوه نیمده رفتند. یکی دو شب آن جا بودند و بهمن بیگی ها که فامیل حسینعلی, یکی از یاغیان بودند برای آن ها کمی سور وسات آوردند. به سمت پوزه سرخ به راه افتادند. به نیت یک شب استراحت, اتراق کردند. شب هنگام بود که صدای ماشین های نظامی را شنیدند و دانستند که در مسیر یک رویارویی دیگر هستند. چهارده نفر بودند. برای تحرک بهتر به دو گروه تقسیم شدند: بهمن, ایرج, عطا, ابوالحسن, امامقلی جامه بزرگی, حسینعلی.

و گروه دوم همتعلی شولی و سپهدار و چند نفر دیگر. صبح که شد دریافتند قشون و تعداد زیادی ریو و کامیون و جیب های نظامی همه جا منتشر و مستقر شده اند.

باید می گریختند و جنگ با این لشکر بی شمار کاری شگفت و بعید بود. اسباب خود را باید می گذاشتند و می گریختند, فقط توانستد تفنگ و فشنگ خود  را بردارند. یک راس اسب و دیگر تجهیزات آن ها به جا ماند, اما توانستند بدون دادن تلفات از مهلکه بگریزند. همه خسته و از دیروز تا حالا گرسنه بودند. بهمن خان و ابولحسن رزمی در دوتولغز عطا و ایرج را گذاشتند و رفتند تا از احشام نزدیک چیزی برای خوردن بیابند. به خانه یک بهمن بیگلو رسیدند. از زنی که در حال پختن بود کمی نان خواستند. زن گفت شما چریک های دولتی از جان ما چه می خواهید که وقت و بی وقت دست از سر ما بر نمی دارید؟ ابولحسن گفت خواهر جان, ما چریک نیستیم, دوستان بهمن خان هستیم. این جوان هم بهمن خان است. زن بر سر خود زد و پوزش خواست و نان و توشه و قند و چای گذاشت و به دست ابول داد و روانه شان کرد. در همین گریز بود که محمد بنی خفرکی را گم کردند و یا گریخت.

بخشی از پرونده بهمن خان قشقایی/ کامبیز نجفی, آماده ی انتشار

 

 

 

2 ماه پيش
یب

یب

مارا در فضای مجازی دنبال کنید
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مجله الکترونیکی چاغداش قشقایی می باشد.
Copyright - Developed By Alpar©