مجله اینترنتی چاغداش قشقایی

موسیقی قشقایی در غیاب یک رنسانس/ کامبیز نجفی

خنیاگری تعداد بازدید :92 مشاهده تعدادنظرات : 0


مجله چاغداش, شماره هفتم

خنیاگری

 

موسیقی قشقایی در غیاب یک رنسانس

کامبیز نجفی

 

تا چند دهه پیش ما با دو مشکل عمده مواجه بودیم. یکی از آن ها از بین رفتن و فراموش شدن نغمات موسیقی گذشته ی قشقایی بود. هرچند بخش هایی از آن مشمول این آسیب واقع شد و برای همیشه از کف رفتند، و هرچند شاید هنوز هم جای جستجو و تالیف داشته باشد؛ ولی با همت خانواده گرگین پور و دیگر کنشگران موسیقی قسمتی از آن ها جمع آوری شد و به دست قشقایی های امروز رسید.

موضوع دیگر، محدود بودن نوازندگان قشقایی بود. گروه عاشق ها و ساربان ها که بعد از کودتای بیست و هشت مرداد و اضمحلال ایلخانیگری، مستمری شان قطع شد و کم کم در حاشیه ی شهرها و حلبی آبادها محو شدند. گروه سرنا نوازان و کرنا نوازان در دهه شصت به حداقل رسید. اندک نوازندگان حرفه ای و تعدادی غیر حرفه ای محدود به چند نفر کم یاب بود. اما از دهه هفتاد به این سو یک موج گسترده و تقاضای همه گیر برای یادگیری موسیقی در نسل نو قشقایی شکل گرفت و امروز فعالان موسیقی افزایش چشمگیری یافته اند. حتا شاید بشود گفت توجه سنگین بر موسیقی سبب غفلت از هنرهای دیگر مثل نقاشی و شعر و داستان و تاتر و سینما در قشقایی شده است، و پُر غلط نیست اگر بگوییم محافل هنری و نشست های فرهنگی از نوعی موسیقی زدگی(به ویژه موسیقی مکرر) رنج می برد. 

آسیب شناسی موسیقی قشقایی و چند و چون آن یک بحث مستقل و مفصل می خواهد، ولی از باب مقدمه می توانم در این مجال کوتاه و مختصر به یکی دو موضوع اشاره کنم:

 نخستین نکته، موضوع تکرار و عدم آفرینش های تازه است، چیزی که معتقدم از آن می توان به بحران تعبیر کرد، بحران تکرار و نبود جریان های نوگرا و خلاق در موسیقی قشقایی.

موسیقی سنتی قشقایی در یک دوره تاریخی طولانی و از منابع متعدد به دست ما رسیده است. اما اگر گذشته های دور را هم کنار بگذاریم، موسیقی ما نیم قرن است که قریب و صنم و گوجل و دارغالار و حیدری و خسرو و ... را دوباره و دوباره مکرر می کند. موسیقی سنتی قشقایی یک هنر خفته است که فقط خواب گذشته را می بیند و هر صبح این خواب های مکرر را برای مخاطب بازتعریف می کند. به عبارت ساده تر و صمیمی تر،  پدرمان در آمد از بس "باش خسرو" و "کؤچ عیوض" و "آسانک" شنیدیم.

 نیما حرفی دارد در باب شعر و کلمه که می توان آن را به هنرهای دیگر نیز تعمیم داد: "کسانی که در مفهوم و مضمون گذشتگان سیر می کنند، حمال واژه های مردگانند."

بازنوازی موسیقی پیشینیان، هر منزلت و کاربری که داشته باشد، ولی نقشی در دگردیسی موسیقی، و خلق جهان های نو ندارد.

این موضوع  تکراری بودن و محدود بودن موسیقی سنتی قشقایی حرفی است که کم و بیش نقل محافل شده است، اما در دهه های اخیر، علیرغم اندک تلاش برخی هنرمندان موسیقی برای خروج از این بحران، ولی دستاورد عمده و قابل توجهی نداشته و  بَرساخته های موجود نیز بازنوازی همان آثار پیشین است، و منجر به سبک و مکتب و جریانی متفاوت و دگر گَرا نشده است.

می توان چنین هم تعبیر کرد که،  موسیقی قشقایی از منظر باستانگرایی و نوگرایی بر دو قبیله تقسیم می شود، یا باید بشود:

یک، قبیله ای بزرگ تر و پرتعدادتر که معتقدان به موسیقی مقامی و پیشین هستند. این گروه ممکن است نسبت به گروه های دهه های پیشین دستاوردهای بهتری داشته باشند، مثلن از نوازندگان بهتر و حرفه ای تر بهره ببرد، و یا نگاه جدی تری به موضوع تنظیم و ارکستر و اجرا داشته باشد؛ ولی ساختار همان موسیقی پیشین است. "کؤچ عیوض" همان کؤچ عیوض است،چه عاشق های دیروز با دو ساز کمانچه و تار بنوازند، چرا ارکستر فلارمونیک فلان با دو هزار نوازنده. شاید تنظیم و اجرا و نوازندگی ها حرفه ای تر باشد، ولی ریختار و فرم همان است. پس کسانی که دلبسته و وابسته ی این موسیقی هستند، در طبقه ی خودشان و سنتی ها طبقه بندی می شوند. چیزی مثل سنتی نوازها و ردیف کارها در موسیقی ایرانی، و یا جای های دیگر.

اما قبیله دوم، قرار است گروهی باشد که باید مجریان و مبتکران موسیقی آلترناتیو و معاصر قشقایی باشد. اتفاقی که در جهان های غیر قشقایی افتاده است، اما موسیقی قشقایی آن را تجربه نکرده است. به عبارت دیگر، جای آن خالی است.

با این همه، کسانی، به نوعی این نگاه انتقادی را دریافته اند، و اراده و نیتی دارند برای خلق کارهای نو، اما کاربلد نیستند.

 موسیقی امروز قشقایی محدود است به صد و اندی مقام و تصنیف و قطعه که سال های سال است به شکل آزار دهنده ای در حال تکرار، و مدام در حال بازنشر است. این وضعیت تکرار به شکلی سنگین و چشمگیر بر کنسرت ها، محافل خصوصی و آثار منتشر شده در رسانه ها سایه انداخته و آن ها را دچار بن بست کرده است. در این بن بست، اگر آبشخور یک شنونده معمولی فقط موسیقی سنتی قشقایی باشد و از دیگر گونه ها فارغ باشد، این قطعات را مثلن در طول یک فصل سال، صدها بار و در مدت عمر هزاران و ده ها هزار بار می شنود. این ها مخاطبانی هستند فاقد ذهنی پویا که در چنبره ی عادت گرفتار هستند و جهان های دیگر موسیقی را نشنیده اند.

امامزاده ی این موسیقی مستعمل و فرسوده معجزه ای نخواهد داشت. "باش گرایلی" و "صنم تویو" و "خسرو" و ... زیارتنامه ای است که بر ایوان این امامزاده آویزان است و زائران می باید آن را هر روز و  مکرر بخوانند.

تکرار مکررات چنانچه بر همین روال ادامه یابد، ممکن است به سرخوردگی و دلزدگی مخاطبان بیانجامد. مخاطب قشقایی فرهیخته و جستجوگر که گونه های متفاوت و بدیع موسیقی را در غیر قشقایی کشف کند و انس بگیرد، دیگر بر این نمونه های فرسوده درنگ نمی کند. شواهد و قرائن نشان می دهد که این اتفاق در حال افتادن است، به ویژه نسل های جوان و نوجوان تعلق و تمایل چندانی به موسیقی سنتی قشقایی ندارند.

نکته قابل توجه در این موضوع این است که، اگر هم موسیقی موجود مورد توجه و یا علاقه مخاطبان قرار می گیرد، ناشی از دو دلیل عمده است، عامل نخست دلبستگی عمیق قشقایی ها به موسیقی قومی خویش است. دلیل دوم و مهم تر این است که مخاطب گزینه ها و پیشنهادهای متنوع ندارد و ناگزیر باید به همین موسیقی موجود بسنده کند. به قول دیگر، اگر بخواهد شنونده موسیقی قشقایی باشد ناگزیر است همچنان و همیشه "گئدن آغیر ایل" و "معصوم" و "صمصام" و "هَلی" را بشنود.

اگر مخاطب حق انتخاب داشت و ژانرهای دیگری  مثل پاپ و راک و جاز و فیوژن در قشقایی باب شده بود، بدون شک موسیقی سنتی مخاطبان کم تری داشت.

مخاطب امروز موسیقی در جستجوی آثار جدید و متنوع و معاصر است. چنانچه اهالی موسیقی قشقایی این موضوع را درنیابند و به این نیاز شنوندگان قشقایی پاسخ ندهند و کالاهای جدید و متنوع تولید نکند، مخاطب معطل نمی ماند و کالای مورد نیاز خود را در زبان ها و فرهنگ های دیگر جستجو خواهد کرد.

چالش دوم نسبت موسیقی قشقایی با دیگر گونه های موسیقی رایج در ایران و جهان است. به سبب نزدیکی ملت ها و فرهنگ ها در عصر اینترنت، ما در جهان مواجه هستیم با بروز موسیقی های فیوژن و تلفیقی که عناصر متنوع خود را از فرهنگ های موسیقیایی مختلف و سبک های گوناگون وام می گیرد. این کنش و واکنش روز به روز در حال زیادت و فراوانی است. در دهه های اخیر این نسبت و ارتباط بینامتنی موسیقی قشقایی با اشکال جورواجور موسیقی مثل انواع موسیقی ایرانی، موسیقی ترک های دیگر نواحی، موسیقی های غیر ایرانی مثل پاپ و راک و جز و غیره مواجه شده و در حال فزونی است. این نسبت و تاثیر بدیهی است و یک اتفاق جهانی و معاصر است. حتا می شود آن را به عنوان یک نگاه و ابزار برای برون رفت از دایره ی مکررات تلقی کرد. این رویکرد چنانچه مبتنی بر یک وجه تئوریک و هنرمندانه باشد، ممکن است منجر به یک تجدد و خلاقیت نوین شود؛ اما اگر این اثربخشی و واکنش، بی تناسب و افسارگسیخته باشد و بنیان های موسیقی قشقایی را فراموش کند، دیگر عنوان موسیقی بومی قشقایی را نخواهد داشت.

(در پرانتز بگویم این آسیب و گسست و بحران فقط به قشقایی اختصاص ندارد و دیگر اقوام مثل لر و بختیاری و کرد و بلوچ و غیره به چشم می آید).

به گمان من با همه تاکید بر خلاقیت و دگردیسی، اما حفظ شاخصه های موسیقی بومی قشقایی از اوجب واجبات است. این گونه موسیقی به هر حال خواستاران خودش را دارد و خواهد داشت، به ویژه آن که هویت موسیقی قشقایی است. بنابر این می باید مورد توجه باشد. اما به بهانه حفظ سنت ها و اصالت ها نمی توان از خلق جهان های تازه در هنر غافل شد.

البته این موضوع و آسیب فقط شامل موسیقی نیست. در هنرهای دیگر مثل شعر هم این آسیب به همین شکل و شاید بیشتر به چشم می خورد. در هنرهای دیگر مثل تجسمی و درام و غیره هم یا تعطیل و یا کم مایه هستیم.

من با موسیقی قشقایی زاده شده و چیزی حدود نیم قرن با آن زیسته ام.‌ هرچند موسیقی قشقایی تنها منبع شنیداری من در موسیقی نبوده و من همیشه شنونده گونه های متنوع و متعدد موسیقی ایرانی و جهانی بوده ام، اما موسیقی قشقایی بخشی از روح و زیست و هویت من را در خود دارد و یک پیوند حسی خیلی عمیق بین من و آن برقرار است. با این همه، این موسیقی محدود و مکرر به چند دلیل که خواهم گفت فقط بخش کوچکی از نیازهای من (و شاید کسان دیگر) را جواب می دهد، و من را دچار مشکل می کند:

یک: به قول هگل "روح زمانه" در آن جریان ندارد، و با زیست امروز من کوک نیست و موسیقی دوران زیستِ ایلی است. نیازهای فرهنگی انسان در دوره های مختلف شکل و شمایل ویژه خودش را دارد. موسیقی مقامی قشقایی که ناشی از زندگی ایلی، کوچ نشینی، دوران مدیریتی خانسالاری، اقتصاد شبانی، با خصلت های ویژه خودش می باشد نمی تواند با زیست فرهنگی، اجتماعی و سیاسیِ شهری و مدرن و فرامدرن همخوان و کوک باشد. زندگی در عصر اسب و کوچ و اقتصاد شبانی و فرهنگ سنتی، موسیقی خودش را می خواهد، و زیست روزگار ماشین و هواپیما و اینترنت نیز موسیقی خودش را. موسیقی دیروز و دوران کوچ نشینی پاسخگوی نیازهای قشقایی شهرنشین و مدرن نیست.

دو: موسیقی سنتی قشقایی علیرغم زیبایی ها و اصالت ها، اما یک موسیقی فولکلوریک ساده، خطی، با جملات کوتاه و مکرر است.‌ ترانه ها و تصنیف ها از چند جمله کوتاه و مکرر تجاوز نمی کند. فاقد هارمونی است و یا یک هارمونی بسیار ابتدایی و ساده دارد. از تنظیم ها و چیدمان های حرفه ای و پیچیده دور است.

بنا به سنت ها، موسیقی قشقایی فاقد ارکسترهای پرتعداد بوده است و گروه های موسیقی مثل سرنا و نقاره نوازان، عاشق ها و ساربان ها محدود به دو و یا سه نفر بوده اند، بنابر این تقریبن فاقد پتانسیل برای اجرا با ارکسترهای بزرگ است. از همین روی توانایی رقابت با برندهای رنگارنگ جهانی را ندارد، چرا که موسیقی امروز در جهان سمت و سوی دیگری دارد.

سه: موضوع دیگر که نمی توان از آن غافل شد تم موسیقی قشقایی است. بنا به دلایل متعدد، موسیقی سنتی قشقایی از یک غم زدگی و غم پروری شدید رنج می برد. به جز یک درصد خیلی اندک، بخش قابل توجهی از موسیقی قشقایی را می توان در ژانر سوگ و مرثیه طبقه بندی کرد. اندوه زدگی و رکود از خصلت های یک جامعه پویا، توانمند، امیدوار و پرهیجان نیست. من هنوز نمی دانم چرا موسیقی قشقایی این همه اندوهناک است، و مطمئن نیستم که عواملی چون فقر، قحطی و خشکسالی، شکست، هجران و تبعید عامل این رویکرد باشد، چرا که تاریخ قشقایی علیرغم این تجربیات تلخ، ولی از فراوانی و نعمت، پیروزی ها، وصال و شادی خالی نبوده است.

 موسیقی بایسته است واگوی احوال و احساسات متعدد آدمی مثل اندوه، هیجان، شور و حماسه، شادی و سرور، هجران و وصال و غیره باشد. اگر هم در گذشته های دور موسیقی ما ناشی از مصائب زیست سنتی و تاریخی بوده است، اما بعید می دانم قشقایی های امروز را مردمی فقیر و مفلوک و ماتم زده بدانیم که چنین موسیقی خوراک فرهنگی او باشد.

چهار: از آفرینش های تازه خالی است. من نمی توانم هفتاد هشتاد قطعه محدود و معدود و مکرر را برای چند دهه در سبد نیازهای خود قرار بدهم و هر روز گوش کنم. من خیلی کم به موسیقی قشقایی گوش می کنم، چرا که محدود، معدود و مکرر است، و دور از منطق است که  پنجاه سال به "گئدن آغیر ایل" و "معصوم" و "صمصام" و ... گوش کنم، هرچند کسانی را می شناسم که چنین اند، کسانی که جهان های مختلف هنر را ندیده و کشف نکرده اند. این نوع موسیقی، مخاطب را دچار عادت می کند، اعتیاد به موسیقی مکرر و محدود سنتی.

بازنشر این قطعات مکرر هیچ حرکتی در این برکه ی راکد ایجاد نمی کند. همچنین تربیت شاگردانی مقلد که مثل طوطی همین صد مقام را تکرار می کنند، چاره ی این بحران را نخواهد کرد، مگر این که کسانی از این شاگردان، شورشی باشند و  بر مربیان خود خروج کنند.

کسانی هم که مدعی خلاقیت هستند، در حال تجربه و آزمون می باشند و تا کنون هیچ کس طرحی نو در نینداخته است. در واقع موسیقی قشقایی یک نیما و یا نیماها می خواهد که هنوز ظهور نکرده اند.

این کار نیمایی از عهده نوازنده ها و خواننده های سنتی قشقایی برنمی آید، حتا اگر در کار خود چیره دست باشند. چنین هنرمندانی در نهایت شاید بتوانند قطعات پیشین را به خوبی اجرا کنند،  یا چند نغمه ی جدید خلق کنند، اما از تحولات بنیادین عاجز خواهند بود. ما امروز  نوازنده ها و خواننده های خوب کم نداریم، اما می بینیم که در همچنان بر همان پاشنه می چرخد. نواختن و خواندن فلان مقام و گوشه، برای خود امری است، و واجد ارزش، اما مفهوم نیما بودن را در خود ندارد. موسیقی قشقایی نیاز به یک انقلابی و یا حداقل یک رفرمیست دارد. من از نیما (یا نیماهایی) حرف می زنم که:

_ دارای دانش گسترده ی موسیقی باشد.

_ بنیان های موسیقی بومی قشقایی را بشناسد.

_با مفاهیم تئوریک و فلسفه هنر و زیبایی شناسی آشنا باشد.

_علاوه بر دانش تئوریک، دارای دستاوردهای عینی و عملی باشد.

_با موسیقی جهان بیگانه نباشد و تجربه های جهانی موسیقی را پیش رو داشته باشد.

_ و مهم تر از همه، نخست دارای وجه انتقادی باشد و آسیب ها را بشناسد و سنت را نقد کند.

_و دو دیگر، خصلت خلاقه و ساختار شکنانه داشته باشد و داری اراده ی معطوف به آفریدن باشد.

 اگر چنین کسانی را سراغ داریم، یا آمدند، می توانند نیماهای موسیقی ما باشد، من اما امروز در مشایخ شهر این نشان نمی بینم.

این آسیب ها، رکودها، بحران ها، خطاها و گسست ها من را دچار نگرانی و بیم می کند. اما نمی توانم از امید تهی باشم. ولی این امید موکول است به شرایط معاصر و نگاه و تلاش اهالی موسیقی قشقایی. هنرمندانی که برخی خصوصیاتشان را شمردم، کسانی که شایسته است معتقد به یک رنسانس فرهنگی و نوزایی در جریان موسیقی باشند. هنرمندانی که بر موجود بسنده نمی کنند و چشم به جهان های نو دارند.

پنج: آخرین مورد که فعلن به ذهنم می رسد و شاید مهم تر از همه باشد، این است که موسیقی قشقایی تا کنون تن به نقد نداده است. هر دستاورد فکری و فرهنگی اگر مورد نقد واقع نشود فاسد می شود. نقد است که مانع فساد و زوال و بحران در سیاست و فرهنگ و هنر و پژوهش؛ و نیز تعالی، باروری و نوزایی آن ها می شود.

ادبیات قشقایی چنین وضعیتی داشت و به خاطر فقدان نقد دچار بحران بود و هست، و شعر و شاعران تبدیل به  تابو شده بودند. من این تابو را شکستم و باب نقد ادبیات را در قشقایی باز کردم، با همه حواشی ها و عوارض ها. اما هنوز هیچ نقد و تامل و اما و اگری در موسیقی قشقایی صورت نگرفته است. در موسیقی قشقایی هنرمندانی داریم که خیلی آقا هستند، ولی فقدان نقد موجب شده است که برخی دچار خود استادپنداری شده و خود و آثارشان را فرانقد تلقی کنند. این حرف های من هم ممکن است باعث رنجش ایشان شود، ولی چاره ای نیست و باید اجاق نقد در موسیقی قشقایی روشن شود. من اهالی عزیز موسیقی قشقایی را به نقد موسیقی و بازبینی و