مجله اینترنتی چاغداش قشقایی

بهمن بیگی, گوهر گلین و چراغ های تاریک رابطه/ کامبیز نجفی

مستند نگاری تعداد بازدید :154 مشاهده تعدادنظرات : 0

 

مجله چاغداش, شماره هفتم

مستندنگاری

 

بهمن بیگی, گوهر گلین و چراغ های تاریک رابطه

کامبیز نجفی

 

 

اشاره:

(چندی پیش یادداشت زیر را نوشتم:

بهمن بیگی، زندگی شخصی یا عمومی؟

یک_ در مورد زندگی شخصی آقای بهمن بیگی مثل رابطه ایشان با همسر اول و دومشان، فرزندان و اموری از این قبیل گاهی حرف و حدیث هایی مطرح می شود. برخی بر او می تازند و به پرسش می گیرند، ‌بعضی نیز پرداختن به آن را بی اخلاقی می دانند و معتقدند نباید به این حریم وارد شد.

به گمان من، این بستگی دارد به این که ما از کدام نظرگاه و در چه ژانری به موضوع بپردازیم و هدف غایی ما چیست:  داستان، بیوگرافی، گزارش عملکرد آموزشی، نقد آثار نوشتاری و یا ؟

دو_داستان:

حساب داستان که مشخص است و این بستگی به تخیل، آفرینش و سبک داستان نویس دارد. یک داستان نویس اگر بخواهد زندگی بهمن بیگی را داستان کند منعی ندارد که به آن نپردازد یا  یا اجباری ندارد بپردازد. اگر در یک داستان دیدیم که بهمن بیگی مثلن عاشق دختر فلان شده است، در کار تجارت بوده، اهل طاعات و عبادات بوده، و یا هر چیز دیگر نباید حیرت کنیم و نویسنده را به پرسش بگیریم. حساب داستان فرق می کند.

سه_بیوگرافی:

یا سرگذشت نامه و شرح حال نگاری یک فرم ادبی است که به صورت مستند و با مراجعه به اسناد، عکس ها، شرح حال و سوابق سوژه، شرح حال خانوادگی،‌ سوابق اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و ...  زندگی نامه یک سوژه ی مشخص را روایت می کند.

در این ژانر تلاش می شود که هیچ نکته ای از زندگی سوژه فراموش نشود، اعم از زندگی شخصی یا عمومی و مواردی مثل روابط عاطفی و عاشقانه، بیماری های جسمی یا روحی، مصرف مواد مخدر یا الکل، خصائل فردی همچون شجاعت و بزدلی، سخاوت و خساست، خلق و خوی روحی مثل مهربانی یا خشم و ....

همه ی این ها در کنار روایت زندگی سوژه یک شمایل از او به نمایش می گذارد.

 این ژانر در ایران چندان جدی و حرفه ای گرفته نشده و دارای سابقه نیست، ولی در غرب بیوگرافی نویسان در زندگی سیاستمداران، هنرمندان، ورزشکاران و ... سعی می کنند به همه این امور بپردازند و در واقع به پستوی آن ها راه پیدا کنند. چرا که خصلت هایی مثل خاستگاه طبقاتی، خصلت های وراثتی، سوابق خانوادگی، زیست کودکی و این امور  می توانند در تصمیم گیری های یک سیاستمدار، کار های هنری یک هنرمند یا  زیست هر شخص دیگری موثر باشد و این ها باید واکاوی شوند.

به عنوان نمونه در بیوگرافی کسانی مثل نیچه، لورکا، مارادونا، مایکل جکسون، روزولت، و ... همه سوابق فردی و خانوادگی، خاستگاه طبقاتی، روابط عاطفی و عاشقانه، آلودگی به مسکرات و مخدرات، سوابق اقتصادی و اجتماعی و ... مورد تحلیل قرار می گیرند. یک پرونده پزشکی، سابقه قضایی، کارنامه تحصیلی و ‌‌‌... می تواند مسیر یک بیوگرافی و تحلیل نهایی را تغییر دهد.

مثلن، عارضه ای مثل اعتیاد بدون شک در رفتار سیاسی یک سیاستمدار، در کارنامه هنری یک هنرمند یا فرجام یک ورزشکار، دیدگاه های یک فیلسوف یا تصمیم گیری های یک مدیر کلان نقشی تعیین کننده دارد. پس آشکار است که باید در بیوگرافی و واکاوی سوژه به آن پرداخته شود. اگر به این مهمات باور داشته باشیم، دیگر نمی توانیم به نویسنده خرده بگیریم و به بهانه اخلاق وی را نهی کنیم از ورود به این مباحث.

حال در ژانر بیوگرافی اگر قرار باشد کسی مثل بهمن بیگی یا هر کس دیگری سوژه شود، "هر موضوعی از جمله روابط شخصی وی می تواند مورد توجه نویسنده قرار بگیرد.

بلافاصله بیفزایم بدیهی است که این کامنت های مجازی در مورد زندگی شخصی را نمی توان در ژانر بیوگرافی طبقه بندی کرد. البته این امری بدیهی است که شخصیات اشخاص کلان، حتا جزئیات غیر مهم آن ها مورد توجه و علاقه ی مردم هستند.

چهار_نقد آثار:

در این ژانر و در بررسی جوانب ادبی و دراماتیک و محتوایی، زندگی شخصی و روابط خانوادگی بهمن بیگی هیچ نقشی ندارد و مطرح کردن بی مورد آن کاری غیرحرفه ای است، مگر محتوای متن نسبت مستقیم با این امور داشته باشد.

پنج_گزارش های آموزشی و نقد و تحلیل آن ها:

این که بهمن بیگی با همسر و یا فرزندانش چه رفتار و سابقه ای داشته است، چند همسر اختیار کرده است، آیا نماز می خوانده یا نه، مشروب می نوشیده یا نه، خوش خلق با بد خوی بوده است، هیچ ربطی به گزارش و ارزیابی کارنامه آموزشی او ندارد.

شش:

بهمن بیگی شخصیتی چند بعدی دارد و می توان از منظرهای سه گانه ی آموزش و پروش، سابقه سیاسی و کارنامه نویسندگی مورد تحلیل قرار گیرد.

زندگی شخصی و عمومی وی باید تفکیک شود. نسبت بهمن بیگی با اصل چهار ترومن، روابط با آمریکایی ها، نسبت وی با حکومت پهلوی، موضع وی با جریان های سیاسی وقت، بیلان آموزشی و ... مسائل شخصی نیستند و بخشی از حیات سیاسی، اجتماعی و آموزشی او هستند، اما نسبت وی با خانوادهو خاندانش یک مسئله شخصی است.

من اگر روزی بخواهم "بیوگرافی" بهمن بیگی (یا خسروخان،‌ استاد فرود گرگین پور، صولت الدوله و ...) را بنویسم، حتمن همه ی این امور را آشکارا مورد تحقیق و تحلیل قرار خواهم داد. ولی فارغ از ژانر بیوگرافی، هر ژانری که مورد کار باشد، با توجه به همان ژانر خواهم نوشت.

پی نوشت:

در جایی دیدم که نوشته بودند:

"بهمن بیگی وقتی نتوانسته فرزند خود را تربیت کند، پس چگونه می توانسته هزاران فرزند دیگران را تربیت کند؟ "

این که بهمن بیگی را مواخذه کنیم که چرا فرزندش گرفتار اعتیاد شد و یا خودکشی کرد، نهایت ناجوانمردی است و با اخلاق فاصله ها دارد. این آسیب ها ممکن است در هر خانواده ای حتا در خانواده فرهیختگان و نخبگان بروز کند.

نهایت اینکه، بهمن بیگی نه قدیس است نه اهریمن. گزارش حیات او،  بررسی کارنامه آموزشی، واکاوی حضور سیاسی در چند دهه، نقد آثار نوشتاری او بایسته است که روی میز اهل پژوهش باشد، منتها شایسته است که در یک پروژه ی علمی، مستند، اخلاقمدار و همراه با انصاف باشد.

کامبیز نجفی۹۷/۱۰/۳

 

با این همه برخی مخاطبان بر من خرده گرفتند و گفتند که مطلب مبهم است و می خواهیم که به صراحت در این مورد نظر خودتان را بگویید و اگر اطلاع دارید اطلاع رسانی کنید.

اگر منظورتان از نظر چیزی مثل خوبی یا بدی این سرنوشت, یا موافقت و مخالفت است, باید عرض کنم که در این مورد قضاوتی نمی کنم و مربوط به من نیست و من کسی از خانواده ایشان نیستم که از این موضوع آسیب دیده باشم یا نباشم تا حالا موفق یا مخالف باشم, اما از این باب که خواسته اند اگر چیزی می دانم عرض کنم, این یادداشت کوتاه عجالتن پیش شما بماند, تا شاید اگر لازم شد در ورژن ها و پیوست های بعدی اصلاح و یا تکمیل کنم. بنا به مطالبی که در باب ژانر بیوگرافی عرض کردم, یادداشت زیر را می توان بخشی از بیوگرافی بهمن بیگی تلقی کرد:

 

بهمن بیگی, گوهر گلین و چراغ های تاریک رابطه

کامبیز نجفی

 

مختارخان گرگین پور که از مقربین صولت الدوله بود و مادرش اسماعیل خان را شیر داده و با هم برادران رضاعی بودند, پنج فرزند داشت. آقایان الیاس خان, حبیب خان, غلامحسین خان, و خانم ها خمار و گوهر . از این میان ستاره  اقبال گوهر گلین در مدار بهمن بیگی قرار گرفت و با هم سر و همسر شدند. روزی که در زمستان 1320 آن ها به خانه ی بخت می رفتند, هیچ به خیالشان نیامد که این ازدواج, چند و چون و فرجام آن هفتاد هشتاد سال بعد مورد توجه مردمان  قرار خواهد گرفت.

تقریبن ده سال بعد از ازدواج آن ها ماجرای اصل چهار پیش آمد و سپس کودتای بیست و هشت مرداد به وقوع پیوست و آن گاه دبیرستان عشایری پایه گذاری شد و ادامه داستان بهمن بیگی و تلاش او برای گسترش سواد آموزی در قشقایی و عشایر ایران.

آن ها صاحب سه دختر شدند به نام های پروانه, ناهید و هما. بهمن بیگی و گوهر گلین بیست و چهار  سال با هم زندگی می کنند, بیست سالی که ده سال آن,  ایام پرتکاپوی بهمن بیگی بود برای پایه گذاری و توسعه ی آموزش عشایر. در این ایام هرچند روابط آن ها فروغ چندانی نداشت, ولی گوهر گلین در این سال های سخت همراه و همیار همسر بود, تا این که بهمن بیگی و سکینه ی دوازده ساله در یکی از سفرهای بازرسی بهمن بیگی برای اولین بار همدیگر را می بینند. پنج سال بعد در سال  43 در امتحان دانشسرا پذیرفته می شود و از زبان راننده ای که او را به دانشسرا می برده است می شنود که بهمن بیگی نیت ازدواج با او را دارد.(گفتگو با خانم سکینه کیانی, روزنامه افسانه)

 در هفتم مهرماه 43  ازدواج می کنند و بهمن بیگی نوعروس را به خانه می آورد. به خانه خود و گوهر گلین. اما گوهر گلین حاضر نمی شود در خانه ی همسر و هَوو بماند. بهمن بیگی برای گوهر گلین و سه دخترش خانه ای مجزا می گیرد. هزینه ی آن ها را می پرداخته و مخصوصن به تحصیلات آن ها توجه داشته است, اما با این خانه و گوهر گلین هیچ رابطه ای نداشته است.(گفتگو با پریچهر گرگین پور). از این به بعد خانم کیانی زن زندگی و همیار بهمن بیگی می شود.

خانواده اول بهمن بیگی در خانه ی خود و جدا از همسر و پدر زندگی می کرده اند, تا این که دختران او پروانه و ناهید به خانه ی بخت می روند. گوهر گلین و هما با هم بوده اند تا هنگام که دکتر فرهاد گرگین پور و هما خانم در سال 1354 با هم ازدواج می کنند و ساکن آباده می شوند. گوهر گلین تا هنگام مرگ با دخترش هما و دامادش دکتر گرگین پور زندگی می کرد. در این ایام بهمن بیگی هرگاه به آباده سفر می کرده گاهی به خانه ی فرهاد و هما می رفته است.

از میان دختران گوهر گلین, پروانه و ناهید با پدر مراوده داشتند, اما هما کوچک ترین دخترش بعد ازدواج دوم بهمن بیگی, هرگونه ارتباط با وی را قطع می کند و هیچ گاه با او سخن نمی گوید. گویا بهمن بیگی هما را بسیار دوست می داشته است. هما بر خلاف دیگر خواهران, در ایام بیماری پدر حاضر نشد به عیادت او برود. این دلگیری فرزند تا بدان پایه بوده است که حتا در آیین خاکسپاری و مراسم یادبود پدرحاضر نشد.

خاکسپاری پرهیاهوی بهمنی با انبوه مشایعت کنندگان, اما یک غایب بزرگ دیگر داشت و او گوهر گرگین پور همسر اول او بود. او بیست و چهار سال با بهمن بیگی در زیر یک سقف و پنجاه سال دور از او زندگی کرد, تا این که بهمن بیگی در سال 1389 در شیراز و شش سال بعد او در سال 1394 در خانه ی دخترش در آباده از دنیا رفت. امروز مزارهای بهمن بیگی و گوهر گلین هم صدها کیلومتر دور از هم هستند.

رابطه بهمن بیگی با گوهر گلین و فرزندانش از همان ایام مورد توجه خاندان و خویشان بوده است, اما در دهه های اخیر  محل گپ و گفت مردم شده است و هرکسی از ظن خود نقد و نظری بر آن داشته اند. اغلب این نقل ها حرف های نامستند و خالی از شناخت است.

در گفتگو با دکتر فرهاد گرین پور(خواهر زاده و داماد بهمن بیگی) وقتی از او خواستم در مورد چند اسم مثل غلامحسین ساعدی, خسروخان, مصی بی بی, هما بهمن بیگی و ... چیزی بگوید, نوبت به بهمن بیگی که رسید, تلاش او برای آموختن را ستایش کرد و گفت:

"بهمن بیگی به نظر من یک چهره ی تکرار نشدنی است, یا خیلی کم تکرار می شود, برای قشقایی؛ و شاید برای خیلی جاهای دیگر, عشایر یا شهرهای دیگر. به خاطر این که واقعن صبح تا شب زندگی اش در فکر آموختن بود."

اما بلافاصله و در ادامه افزود: "حالا اگر یک نقطه ضعفی بر او بگیریم, ارتباطش با بچه های زن اولش بود, که آن را ما به هر حال نادیده گرفته ایم."

این که از دکتر خواستم در حد یک پاراگراف در مورد بهمن بیگی بگوید, و او در این جملات کوتاه, ضمن ستایش خدمات آموزشی او, اما به این نکته اشاره می کند, حکایت از آن دارد که این موضوع مورد توجه جدی فرزندان گوهر گلین بوده است.

آن روز موضوع گفتگوی ما اختصاص به بهمن بیگی نداشت و فقط بر حسب اسمی که از او آمد دکتر چند جمله کوتاه گفتند, و من لازم ندیدم, یا حجب شخصی من اجازه نداد کنکاش کنم, و یا نمی دانستم که این موضوع بعدها می تواند برای ما مهم باشد. از همین روی از فرهاد نازنین نپرسیدم که چرا و چگونه و کی و کجا؟ و نیز به ذهنم نیامد از استاد که مردی بود کاملن منصف, بی غرض و البته صریح الهجه بپرسم منظورش از "نادیده گرفتن" چیست؟ آیا نادیده گرفتن یعنی این که او را بخشیده اند؟ و یا این که بسنده کرده اند به این که ماجرا را از یاد ببرند؟

در گفتگو با خانم پروین بهمنی(هنرمند آواز و عمو زاده ی بهمن بیگی و گوهر گلین) ایشان هم ضمن تحسین بهمن بیگی و کوشش او در امر آموزش, اما می گوید: "او نسبت به همسر اول و دخترانش هیچ لطفی نداشت و من این را رد می کنم."

از او می پرسم چرا این قدر روی این موضوع هستید؟ چون قبلن هم به آن اشاره کردید. می گوید: "چون من همسر اول و دختران بهمن بیگی را می شناسم. من این را می گویم و خواهش می کنم حتمن بنویسید.  من در تالار وحدت هم گفتم. گوهر گلین خودش یک هنرمند بود. بهمن بیگی از همسر اول خود سه دختر دارد, پروانه همسر دکتر نوروزی, ناهید استاد مدرسه عالی دختران بود, هر وقت که قشقایی ها یک مریض داشتند ناهید بود. همسرش هم که دکتر علی برزی بود. و هما هم که همسر دکتر فرهاد گرگین پور بود. فوق لیسانس دارد. بهمن بیگی از این سه دختر و آن همسر نه جایی چیزی نوشته و نه چیزی گفته است. خیلی از قشقایی ها حتا نمی دانند که بهمن بیگی سه دختر نابغه داشته است."

 

در خاندان بهمن بیگی این گلایه و شکواییه معمولن شنیده می شود, اما این یک سوی ماجراست. داستان سمت دیگری هم دارد که مصی بی بی از آن می گوید. او که خواهر بهمن بیگی است به نکته ی مهمی اشاره می کند, و آن این که " گوهر انتخاب محمد نبود."

می گویند خجسته گلین مادر بهمن بیگی زنی قابل و کاردان و شایسته بوده است. عشق بهمن بیگی به مادر از خلال آثارش آشکار است. به قول مصی بی بی, "خجسته گلین دل با گوهر داشت که خواهر زاده اش بود. خواستگاران گوهر را می تارانده و اسب آن ها را پس می زده است. محمد زیر بار نمی رفت, ولی او با اصرار و قهر و عتاب و شیر سفیدم را حلال نمی کنم, او را متقاعد کرد که به این ازدواج رضایت بدهد."

به هر روی آن ها در حلقه ی ازدواج هم در می آیند. مصی بی بی می گوید:" گوهر زنی شایسته و کدبانو و خانه دار بود. ولی بهمن بیگی هیچ گاه با او روابطی نداشت. با او کلام نمی داد و کلام نمی گرفت."

پریچهر گرگین پور(خواهر زاده ی بهمن بیگی) از پنجره ی دیگری به موضوع می نگرد و می گوید:

"این ازدواج از پایه غلط بوده است. بهمن بیگی در آن ایامِ جوانی مردی تحصیلکرده, خوش سیما و قابل بوده است و حتمن گزینه های خوبی برای ازدواج داشته و چه بسا که دل با کسی داشته است. گوهر گلین نیز دختری شایسته و کارا بوده است. دختر مختارخان بود که مردی محتشم و نامدار بوده  و حتمن خواستگاران برجسته ای داشته است, اما دخالت خجسته گلین و یک رسم غلط باعث این اتفاق شد."

چنین برمی آید که کانون این ازدواج از همان آغاز سرد و بی روح بوده است. در این مدت بیست و چهار ساله آن ها هیچ دل و دلدادگی با هم نداشته اند, اما زیر یک سقف زندگی می کردند و این قدر در مسیر هم بوده اند که سه فرزند از هم داشته باشند, ولی بعد از ازدواج دوم این رشته ی سست و نیم بند به کلی از هم می گسلد. بعد از این هر کدام سیِ خودشان زندگی می کردند.

بهمن بیگی به خانه ی گوهرگلین نمی رفته است. دیدارهای آن ها محدود به ملاقات های اتفاقی و کوتاه در خارج از خانه هایشان بوده است. گوهر گلین هم دیگر تعلقی به دیدن همسر نداشته است, و گویا بهمن بیگی بی انگیزه تر و گریزان تر.

این تاریک بودن چراغ های رابطه از خلال آثار و رفتار بهمن بیگی آشکار است و خیلی به چشم می آید. سکینه کیانی برگزیده  ی خود بهمن بیگی بوده است و مورد رضایت خاطر وی, چنانچه او را هدیه ی ایل به خودش می داند. ولی علیرغم ستایش ها و یادکردهای مکرر از همسر دوم, اما در هیچ یک از کتاب های چندگانه, مقالات, مصاحبه ها و سمینارها هیچ گاه سخنی از همسر اول خود به زبان و قلم نمی آورد. هیچ عکسی از بهمن بیگی و گوهر گلین منتشر نشده است.

دختران گوهر گلین همگی زنانی تحصیل کرده, موفق و صاحب زندگی بسامان هستند. بهمن بیگی هم صاحب ثروت کلان نبود و به گمان من مدیری پاکدست بود و از قماش آموزش عشایر کیسه ای برای خود نیندوخته بود, اما وی در میراث خانوادگی خود, هیچ گوشه ی چشم و یادکردی به دختران همسر اول نداشته است.

اما و به هر حال, این داستان دو روی دارد. روی اول نقد و گلایه ای است که بر بهمن بیگی وارد می دانند, مبنی بر رها کردن همسر اول, و عدم رابطه مناسب و پدرانه با دخترانش, و حتا بحث میراث و حاشیه هایی از این دست, که جای درنگ و تامل دارد و قابل اغماض نیست.

روی دیگر داستان, حساب و کتاب دل است. اگر از پنجره ی عشق به موضوع نظر کنیم, این که او در میانسالی دل به دختری کم سال بدهد و با او ازدواج کند و حتا عاشقی پیشه کند, بر او حرجی نیست. شیخ صنعان نیز که مرید سالکان بسیار بود دل به دختری ترسایی دارد و به حکم معشوق, خمر نوشید و خوک چرانید.

ممکن است چنین تحلیل کنیم که حتا اگر حرف دل و دلدادگی باشد, وی به عنوان یک مدیر کل, و یک شخصیت کلان قشقایی باید در این امر خویشتنداری می کرد. این نظر می تواند محل درنگ باشد, و من برای آن پاسخی ندارم مگر ماجرای دل. در بیوگرافی و واکاوی روانی و شخصیت شناسی وی و این اتفاق نیاز به داده های بیشتری است و بماند به وقت دیگر, یا به دست کسان دیگر.

این نوشتار را با سخنان پریچهر گرگین پور به پایان می برم که فارغ از این هیاهو, معترض سنت غلط دخالت والدین در انتخاب همسر فرزندان است. او هیچ کدام را مقصر نمی داند و می گوید: "هم بهمن بیگی و هم گوهر گلین هر دو قربانی یک سنت غلط شدند."

من هم ضمن تایید حرف پریچهرخانم می افزایم, با این توفیر که بهمن بیگی با ازدواج دوم این خلاء, کاستی و خطا را جبران کرد و کانون دومی تشکیل داد و از قضا این ایام مقارن با اوج موفقیت ها و افتخارات او بود,  اما گوهر گلین هیچ گریزی نداشت,  زمانی که بهمن بیگی در اوج موفقیت و شهرت و محبوبیت بود, تنها دلخوشی او سه دخترش بود که با آن ها در خانه ای زندگی می کردندکه همسر برای آن ها اجاره می کرد. به تنهایی با این سرنوشت ساخت, تا این که از جهان رفت.

کامبیز نجفی سی ام دیماه نود و هفت.

*توضیح:

این نوشتار از نظر فرزندان محترم گوهر گلین گرگین پور بهره نبرده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مارا در فضای مجازی دنبال کنید
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مجله الکترونیکی چاغداش قشقایی می باشد.
Copyright - Developed By Alpar©