مجله اینترنتی چاغداش قشقایی

ای فسانه، همدم گریه های شبانه/ کامبیز نجفی

پرونده ویژه چاغداش تعداد بازدید :146 مشاهده تعدادنظرات : 0

 

مجله چاغداش, شماره هفتم

پرونده ویژه چاغداش: فرود, فرهاد

 


ای فسانه، همدم گریه های شبانه

کامبیز نجفی

 

 

 

 

این آهنگ "هلی" هست که محسن نامجو می خواند با شعر نیمایوشیج, با همخوانی گلشیفته فراهانی:

ای فسانه, فسانه, فسانه!

ای خدنگ تو  را من نشانه

ای علاج دل ای داروی درد!

همره گریه هی شبانه!

با من سوخته در چه کاری؟...(افسانه؛نیما یوشیج)"

 

این را برای اولین بار از دهان فرود شنیدم, در دهه هفتاد. شعری بود که بر روی "هلی متوسط" تنظیم کرده بود و گاهی که سرخوش می شد برایمان می خواند. روی یکی دو نوار شعرهای مورد علاقه اش از شاعران ایران و جهان را دکلمه کرده بودم و او گوش می کرد, یکی از آن ها همین شعر بلند "افسانه" ی نیما بود. آن هنگام محسن نامجو هنوز به عرصه نیامده بود و نمی دانم این آهنگ با این شعر را از کی, و شاید از خود فرود شنیده باشد, که انصافن هم خیلی خوب از عهده کار برآمده است.

این ها را گفتم که یادم آمد فرود چه مهر و وابستگی عجیبی به افسانه داشت. زنی که بر همه ی سختی های زندگی با یک هنرمند و به ویژه روشندل, آگاهی داشت, اما استاد جوان را برای هم سَری و هم سرّی برگزید و حالا نزدیک نیم قرن است که زلفشان به هم پیوند خورده است و با همه کجمداری های روزگار اما همچنان کنار همدیگرند.  

"...در برِ این خرابه مغاره

وین بلند آسمان و ستاره

سال ها با هم افسرده بودید

وز حوادث به دل, پاره پاره

او تو را بوسه می زد, تو او را ...(افسانه؛نیما یوشیج)"

 

در میان زنان آوازه خوان قشقایی, آواز افسانه ملاحت دیگری دارد. جنس صدایش انگار طره ی ابریشم در شیر گرم و سفید. صدایش خواب آور است, خوابی خیالگون.

او خود زاده ی خانواده و خاندانی اهل هنر بود, (مرحومه شهین, نازلی, طهمورث و نصرالله, خواهران و برادران افسانه از هنرمندان خوب چند دهه اخیر قشقایی بوده اند), اما زندگی با فرود و خانواده هنرپرور گرگین پور, و نیز همنشینی با اهالی کلان موسیقی مثل محمدرضا لطفی, حسین علیزاده, علی اکبر شکاچی, و ..., دبستان موسیقی او بود تا در تربیت آوازخوانی خود بکوشد و صدای زیبای خداداد را پیوند بزند با تعلیم و تکنیک.

افسانه با اجراهای خصوصی و غیر رسمی در دهه ی شصت و هفتاد نام خود را به عنوان زوج هنری فرود در میان قشقایی ها تثبیت کرده بود, اما برای اولین بار اجرای بشکوه و تمام نشدنی وی در فیلم گبه ی مخملباف, نام و صدایش را از مرزهای ایران فراتر بُرد.

 آثار مشترک وی با حسین علیزاده, یکی از درخشان ترین اجراهای موسیقی مقامی زنان در قرن اخیر بوده است. علاوه بر همپیشگی با گرگین پورها و موسیقیدان های قشقایی, همکاری با کسانی مثل حسین علیزاده(فیلم گبه, آلبوم مادران زمین), حسین حمیدی(آلبوم "اوجا داغ لار), فیلم آباجان(هاتف علیمردانی) و ... از او کانامه ای در خور به یادگار نهاده است.

 اما زیباترین کارهای او آوازهایی بود که باد با خود برد. اجراهای خصوصی با ساز فرود به ویژه در دهه شصت و هفتاد که هیچ وقت ضبط نمی شدند, و این حسرتی جبران ناپذیر برای من( و نزدیکان) است که گاهی شاهد این اجراهای تکرار نشدنی بودم و مستوجب توبیخ خودم برای غفلت از ثبت و ضبط آن ها.

من همیشه شیفته ی صدای نیسمگون و اجراهای حرفه ای او بوده ام. با این که موسیقی قشقایی از فرط تکرار به نوعی دلزدگی و سیری انجامیده است, اما کارهای او برای من مشمول تکرار و ابتذال نمی شوند. هم نمک گیر سفره ی نان و مهربانی های او بوده ام, و هم بدهکار لحظه هایی خیال انگیز  که او با صدای حریرانه ی خود آفرید و ما گوش کردیم, و حالا شنیدم که در جشنواره گچساران(15/2/96) به او مهلت آوازخوانی نداده اند.

 

افسانه امروز یکی از تواناترین و محبوب ترین هنرمندان موسیقی قشقایی است. کجروی چرخ او را از ساز فرود محروم کرده است, اما او همچنان در کار خنیاکری است و هنر خود و آموزه هایش از همسر و استادش را منتشر می کند. افسانه آوازخوان مکتب فرود است و آوازخوانی او, نمونه عینی موسیقی آوازی در مکتب فرود است. اگر آوازخوانی هم پیشگان فرود مثل طهمورث خان کشکولی و استاد کیانی و ... را مستقل از فرود بدانیم, اما آواز افسانه ( و شهین و طهمورث) عصاره موسیقی فرود است و چند دهه از فیلتر صافی استاد گذشته است و در کنار او ورز آمده و به این جای رسیده است. منظورم این است که از یک منظر, مراد فرود از مقام ها و تصنیف های خسرو, لالا, گئدن آغیر ائل, ائلچی بیگلر, کوراوغلو, آسانک ها و ... همان چیزی است که افسانه می خواند. این نظر نافی آوازخوانی دیگر خوانندگان قشقایی نیست, بلکه می خواهم بگویم که موسیقی او, با همه ی تشخص و استقلال, اما یادگار فرود است.

متولیان شهر عشایر نشین گچساران اگر از چارقد و نوای این بانوی آوازه خوان شرم نکردند, لااقل به حرمت همسر وی استاد فرود باید چنین نمی کردند.

 

"...آن زمانی که من مست گشته

زلف ها می فشاندم برِ باد

تو نبودی مگر که هماهنگ

می شدی با من زار و ناشاد؟

می زدی بر زمین آسمان را...(افسانه؛نیما یوشیج)

 

حالا دیگر صدای او مثل نسیم در همه ی خانه های قشقایی و اقوام جنوب ایران وزان است. با سیم خاردار راه نسیم را نمی توان بست. این رفتار مسئولین چندان غیرحرفه ای و ناشیانه است که ضرورتی نمی بینم بر آن حاشیه ای یا اعتراضی بنویسم, آن اتفاق و این نوشتار کوچک فقط بهانه ای شد تا به احترام افسانه جهانگیری و صدای افسانه ای او برخیزم, کلاهم را بردارم و یک بار دیگر به او سلام کنم. "افسانه خانم, سلام!"

 

"ای فسانه خسانند آنان

که فرو بسته ره را به گلزار

خس به صد سال توفان ننالد

گل ز یک تند باد است ویران

تو مپوشان سخن ها که داری(افسانه؛نیما یوشیج)

 

کامبیز نجفی 16/2/97

 

مارا در فضای مجازی دنبال کنید
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مجله الکترونیکی چاغداش قشقایی می باشد.
Copyright - Developed By Alpar©