مجله اینترنتی چاغداش قشقایی

شیدایی فرود/ کامبیز نجفی

پرونده ویژه چاغداش تعداد بازدید :102 مشاهده تعدادنظرات : 1

 

مجله چاغداش, شماره هفتم

پرونده ویژه چاغداش: فرود, فرهاد

 

شیدایی فرود

کامبیز نجفی

 

 

سرنوشت استاد, یکی داستان است پُر آب چشم.

این سرنوشت در قبیله ی هنر پُربعید نیست. موتزارت در تنهایی مرد و تنها کسی که در تشییع او شرکت کرد سگ وی بود. سوسن معروف ترین خواننده ی زمانه ی خود, در فقر و تنهایی از دنیا رفت. بیماری استاد بزرگ شجریان را از کار انداخته است. و مثال های فراوان از این دست که زندگی هنرمندان کلان با بیماری, فقر, تنهایی, اعتیاد, آوارگی و خودکشی به پایان رسیده است.  

استاد فرود دچار یک بیماری است به نام "مانیا". و چه ترجمه ی شاعرانه ای کرده اند اهالی فرهنگستان از این بیماری در زبان فارسی, "شیدایی".

مانیا یا شیدایی, عکس حالت افسردگی است. خُلق و انرژی بیمار بسیار بالاست. به صورت نشاط زدگی, تحریک پذیری, پرکاری, خود مهم انگاری, خوش بینی افراطی و خوشحالی سرایت کننده آشکار می کند.

ممکن است خُلق بیمار در طول روز تغییر کند، مثلن صبح مانیک و شب افسرده باشد، هرچند که مانند افسردگی شدید تغییرات منظمی ندارد.

مطالعه این بیماری در استاد, نیاز به یک کار پژوهشی و تخصصی دارد, اما برخی از این موارد در وی دیده می شود.

فرود گاهی دچار پرحرفی می شود و لاینقطع حرف می زند, و بعضن کلمات را مکرر می کند. در توضیح مانیا آمده است که "بیمار حراف شده و سریع صحبت می کند که نشان دهنده ی سرعت بالای تفکر است که به آن فشار کلام می گویند. گم کردن موضوعات و رشته ی سخن نیز گویای همین امور است. با شدید شدن بیماری "پرش افکار" پدید می آید."

 در فرود نیز این نشانه ها گاهی دیده می شود.

افکار خود بزرگ بینی شایع می شود؛ مثلن ممکن است خود را رهبر, پیامبری مذهبی, منتخبی خاص بداند. دکتر فرهاد می گفت ابتدا که بیماری در او شروع شده بود, و ما گمان می کردیم شوخی می کند مثلن می گفت من رودکی ام, من خسرو خانم.

بیمار مانیا گاهی دچار هذیان گزند و آسیب می شود, و فکر می کند که دیگران به دلیل اهمیتش قصد توطئه بر علیه او را دارند. یک خاطره دراین مورد نقل کنم. دهه ی هفتاد در یکی از کنسرت هایش در خلال کمانچه نوازی اش, یک بیت از اخوان خواند, " من مرثیه خوان وطن مرده ی خویشم." که با استقبال و هیجان خیلی زیاد و تشویق مکرر شنوندگان مواجه شد. البته شعر و چیز خاصی نبود, ولی با نظر به فضای آن سال ها به قول کمی بودار بود, اما چندان نبود که باعث نگرانی شود. چند روز بعد با هم یک سفر به اصفهان رفتیم. یادم است که گاهی از من می پرسید آیا کسی ما را تعقیب نمی کند؟ و یا وقتی می خواستیم به خانه نزدیک شویم می گفت نگاه کن آیا سر کوچه کسی یا کسانی مشکوک نمی بینی؟ آن روزها من گمان می کردم که تحت تاثیر فضای انقلاب و دوستی با چریک ها دچار این تاثیرات و شاید توهمات شده است, اما شاید, این بیماری به شکل پنهان و کم رنگ کم کمک خودش را نشان می داده است.

وی گاهی دچار توهم می شود. پریچهر(خواهر) می گوید از این سخن می گوید که مثلن "الان ساواک ما را محاصره کرده است."

احتمالن این ها تجربیات و نگرانی های وی در سال های جوانی و در اراتباط با مسائل سیاسی است, که اکنون با بروز این بیماری این گونه خود را آشکار می کند.

افسانه(همسر) می گوید:" تصور می کند که کنسرت می دهد و همه موزیسین ها نشسته اند. در یک عالمی می رود و می گوییم چیست؟ می گوید سر و صدا نکنید, من الان دارم ساز می زنم توی کنسرت. از همکلاسی هایش مجید درخشانی را خیلی دوست داشت, آقای بیژن کامکار را همیشه یاد می کند. از اساتید همیشه یاد می کند, مثلن همیشه با لطفی حرف می زند, می گوید از نظر من لطفی نمرده و زنده است. و یا با آقای علیزاده انگار همیشه ارتباط دارد و حرف می زند. همیشه این طور است."

 

 

همسر وی از بروز بیماری دو قطبی نیز می گوید. فرود نیز مثل افراد مبتلا به این بیماری دچار تغییرات شدید خلق میشود. اختلال دو قطبی به صورت معمول در آخر دوره نوجوانی یا اوائل دوره بزرگسالی تظاهر پیدا میکند. مبتلا ممکن است ناگهان از اوج شادی و خوشحالی به اوج غم و اندوه فرو رود.

وی همچنین دچار فلج شدگی است و قادر به تحرک نمی باشد و روی ویلچر حرکت می کنند.

کشف علت و شرح بیماری استاد, منظور این مقال نیست. از این که مخاطبان دلدار را نزدیک اندوه می برم, بخشش می خواهم. به این نیت به این موضوع اشارتی کوتاه می رود, تا قشقایی ها فرجام مردستان موسیقی خود را, و مصائب او را بدانند. و بدانیم که این سرنوشت, انصاف نبود.

 

 

5 ماه پيش

مارا در فضای مجازی دنبال کنید
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مجله الکترونیکی چاغداش قشقایی می باشد.
Copyright - Developed By Alpar©