مجله اینترنتی چاغداش قشقایی

فرود کمانگیر/ کامبیز نجفی

پرونده ویژه چاغداش تعداد بازدید :64 مشاهده تعدادنظرات : 0

 

مجله چاغداش, شماره هفتم

پرونده ویژه چاغداش: فرود, فرهاد

 

فرود کمانگیر

کامبیز نجفی

 

 

افسانه ی عزیز و فرود نازنین من را امروز غافلگیر و مسرور و اندوهناک کردند.

تلفنم زنگ خورد. اسم افسانه جهانگیری روی صفحه را روشن کرده بود. این روزها در مورد پرونده ویژه مجله چاغداش یعنی "فرود, فرهاد" با هم صحبت می کنیم. جواب دادم.

کامبیز: سلام

افسانه: الو, سلام.

کامبیز: حالینگیز خوب دور؟

افسانه: قوربان سیزه...

و افسانه بلافاصله با گفتنِ "فرود همین جاست, می خواهد صحبت کند" من را دچارِ یک ناگهان کرد.

فرود: الو!

کامبیز: سلام فرودجان.

فرود: سلام, نیجه ینگ؟

کامبیز: خوبانگ؟

فرود: بله, سن ممدرضایانگ؟

کامبیز: قربانت استاد.

فرود: ها!  کامبیزنگ. کامبیز, هاردایانگ؟

کامبیز: قوربانینگ اولام, فرود جان فیرزآباد دایام.

فرود: هیه.

کامبیز:خوبانگ؟

فرود: مدت دیر بئلنگی گؤررممیشم.

کامبیز: چوخ وقت دیر بئلنگی گؤرممیشم. من گلدیم تهرانا, بئلنگی گؤرمدیم, بولمادیم بئلنگی.

فرود: هیه.

کامبیز: فرود جان, ناقاد خوب! ناقاد خوشحال اولدوم.

فرود: قوربان سنه....؟

کامبیز: فرودجان,  گلمیرنگ فیرزآبادا, عید ده؟

فرود: جان؟

کامبیز: فیرزآبادا گلیرنگ عید؟

فرود: هیه.

کامبیز: افسانا گیلینن گل فیرزآبادا.

فرود: ... بوردان فیرزآبادا نئچه کیلومتر دیر؟

کامبیز: بوردان, مینگ کیلومتر, بیرگون. هواپیما اینن ده گله بیلدنگ.

فرود: فیرزآباد( چند کامه نامفهوم)

کامبیز: گل فیرزآبادا گئدگ زنجیرانا.

فرود: هنگ؟

کامبیز نجفی: گئدگ زنجیرانا, زنجیران.

فرود: چند کلمه نامفهوم...

کامبیز: قوربانینگ اولام, ناقاد خوشحال اولدوم سسینگی ائشیتدیم!

افسانه: الو

کامبیز: سلام.

افسانه: سلام. نیجه یئنگیز؟

کامبیز: خوبانگیز؟

افسانه: پئس دییلگ.

کامبیز نجفی: ناقاد خوب ایش گؤردونگ افسانا جان؟!

 افسانه: خواهش ائدیرم.

کامبیز: فرود ناقاد خوب دانیشیر؟!

افسانه: هیه...

غم همه ی عالم در دلم نشست. بعد از سال های هفتاد و چند دیگر ندیدمش, تا این که سال نود و چهار که برای چندماه مقیم آباده شده بود, چند روز در خانه ی حبیب خان در خدمت نازنینش بودم.

افسانه بهترین کاری که می توانست برایم بکند, کرد. دلپذیرترین هدیه که در سال نود و هفت گرفته ام, این کار زیبای افسانه بود.

و حالا ناگهان یک چیز غریب در تنم منتشر شده است. یک اندوه به شکل لنگر سنگین کشتی, که در جگرم فرو نشسته است, تا یاد فرود مثل یک کشتی منهدم در بندر غمگین دلم پهلو بگیرد.

اندوه برای یک رفیق. برای یک مرد, که مردستان موسیقی ما بود. و حالا انگار جان خود را در تیر کرده است, این آرش کمانگیر ما. تندیسی که سال هاست روانش را به بادها سپرده است. تندیسی از آب و نور که کم کمک در حال فروپاشی است. هفت هشت سال است که یک بیماری ملعون بر او شبیخون زده است و "مانیا" او را دچار خود کرده است. حافظه ی او خلل دیده است, همان مردی که حافظه ی خنیاگری ماست؛ و تارهای صوتی او گسسته است و تکلمش میزان نیست, همان خنیاگری که صدای ما بود. از تحرک افتاده و روی ویلچر زندگی می کند, همان فرود که افق ها را در می نوردید.

 

 

مارا در فضای مجازی دنبال کنید
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مجله الکترونیکی چاغداش قشقایی می باشد.
Copyright - Developed By Alpar©