مجله اینترنتی چاغداش قشقایی

دختربچه ی آمریکایی در میان طایفه قرمزی دره شوری/ جولیا هوانگ میلاد یزدانپناه

حرف های همسایه تعداد بازدید :258 مشاهده تعدادنظرات : 5

مجله چاغداش, شماره هفتم

حرف های همسایه

 

دختربچه ی آمریکایی در میان  قرمزی های دره شوری

جولیا هوانگ

میلاد یزدانپناه

 

ما دختران فلک قرمزی جولیا را وقتی که او برای اولین بار از خانواده و ایل ما دیدن کرد به یاد داریم. جولیا دختری پنج ساله با موهای صاف و روشن بود، او به زبانی صحبت می کرد که ما آن را نمی دانستیم, اما ما رفتارها و احساسات او را درک می کردیم. جولیا کودکی بود که تنها شکل ارتباط با ما در ابتدا از طریق رفتارهای جذابش بود. از همان آغاز ورود به خانواده ما، جولیا مشتاق بود که آداب و رسوم قشقایی ها را یاد بگیرد. او از زندگی سیاه چادرهای بافته شده از موی بز در کنار ما، بازی با بره ها و بزغاله های کوچک، و ساختن گردنبند از دانه های معطر طبیعت لذت می برد.

یک روز او یک بره تازه متولد شده را پیداکرده بود و با خود به درون چادر ما آورد و تمام روز  او را در آغوشش گرفت، و تنها وقتی که مادر بره از چرای روزانه در نزدیک کوه های اطراف مشتاقانه برای شیر دادن به بره بازگشت، جولیا آن را رها کرد. فریبا زمانی که به همراه جولیا برای جمع کردن برگ های بوته های گیاهی (احتمالاً خوشک و یا موردال آغاجی به ترکی) که قشقایی ها برای رنگ کردن نخ تهیه شده از پشم گوسفندان جهت بافندگی قالی هایشان به قله کوهی صعود کرده بودند را به یاد می آورد.

در آن زمان فصل تابستان و هوا بسیار گرم بود، و صورت کودکانه جولیا از شدت تابش نور آفتاب می سوخت. جولیا همیشه خواهان این بود که در کارها و وظایف روزانه ما مثل بافتن قالی، دوشیدن شیر و حمل مشک های آب، مشارکت داشته باشد. یک روز ما از گرمابه ای که توسط دولت وقت مخصوصن برای ما عشایر و کوچ نشینان ساخته شده بود دیدن کردیم و مشغول استحمام شدیم. وقتی حمام کردنمان تمام شد، جولیا یک سوسمار بزرگ را هنگام بالا رفتن از یک تخته سنگ مشاهده کرد. او با دیدن سوسمار بسیار هیجان زده شده بود و بالا پایین می پرید و فریاد می زد. کلماتی را که به زبان می آورد را نمی دانستیم اما شاهد این بودیم که او خوشحال است، و ما نیز مثل او از شادیش خوشحال بودیم. شاید ما فکر می کردیم که جولیا قبل از این هرگز یک سوسمار ندیده است.

فریبا می گوید که جولیا بخش جدایی ناپذیر از خاطرات دوران جوانی او در حسن علی شاه ( چراگاه تابستانی کوچ نشینان طایفه قرمزی) است. فریده روزی که دستفروش دوره گرد ایرانی برای فروش کالاهای خود به بنکوی آن ها آمده بود را به یاد می آورد. دست فروش جولیا را بلند کرد و در یک کفه ترازو گذاشت و پس از آن احمد پسر فریده را در کفه دیگر گذاشت و وزن آن ها را مقایسه کرد. فریده به خاطر می آورد که جولیا چگونه از سهیم شدن در یک چنین فعالیت جدیدی خوشحال بوده است. یک روز دیگر، هنگامی که فریده جولیا را مزین به لباس قشقایی با دامن چین دار کرده بود، او با دیدن این که جولیا شروع به راه رفتن و نشستن به شکل یک زن قشقایی کرد، به وجد آمده بود.

یک سال در چراگاه زمستانی، فلامرز همسر فریده، یک چماق مخصوص برای جولیا درست کرد و با میخکوبی بر روی آن، بر زیباییش افزوده بود. (چماق، سلاحی علیه دشمنان، راهزنان و درندگان استفاده می شود). او متاسف بود که این چماق را تنها در صورت بودنش در ایل می تواند استفاده کند, اما او مجبور شد که این سلاح چوبی را در چمدان جولیا جاسازی کند, چراکه جولیا قرار بود آن را به خانه شان تا ایالات متحده آمریکا برساند.

زهره داستانی در مورد پسرش شاهپور نقل کرد که او یک جوجه شاهین را اسیر کرد و به جولیا نشان داد که چگونه آن را بدون آسیب رساندن به با لهایش، حمل می کرد. در آن روز جولیا اولین کلمه ترکی خود یعنی "چوخ خوب" ( در ترجمه انگلیسی excellent و در فارسی به معنای بسیار عالی) را یاد گرفت؛ و او بعد از آن برای هر موضوع یا رویدادی که مورد علاقه اش بود، این کلمه را به کار می برد. سمررخ و زلیخا می گویند که آن ها همانند دختر خودشان عاشق جولیا بودند و به او عشق می ورزیدند. آنها می خواهند خوانندگان این کتاب بدانند که غالبن آن ها چه فکری در مورد او می کنند، به ویژه وقتی که آن ها از فعالیت های لذت بخش او مانند خوردن غذای نیمه پخته شده، برنج آبکی قبل از خشک شدن آب آن در ترکی (مرق) می خوانند.

دختران فلک و دیگر زنان و دختران طایفه قرمزی برای همیشه از دوستی طولانی مدتشان با جولیا سرافراز خواهند بود. آن ها می گویند که هر زمان جولیا به دیدنشان بیاید او را با آغوش باز پذیرفته و به او خوش آمد خواهند گفتغ و آن ها امیدوارند که او یک روز دخترانش را به دیدن آن ها بیاورد.

سمررخ قرمزی

زلیخا قرمزی

زهره قرمزی

فریده قرمزی

فریبا قرمزی

 

 

 

 

اقدامات مهاجرتی و اسکان

کوچ نشینان قشقایی در دو منطقه ی وسیع در رشته کوه های زاگرس در جنوب مستقر هستند؛ قشلاق (یا گرمسیر در فارسی) در اراتفاعات پایین در جنوب و جنوب غرب در پاییز و زمستان، و ییلاق ( یا سردسیر در فارسی به ارتفاعات بالاتر شمال فارس، کهگیلیویه و بویراحمد و قسمت هایی از اصفهان، کوچ می کنند( نگاه کنید به شکل). ب

ر خلاف برخی دیگر از عشایر در ایران، آن ها از مرزهای بین المللی عبور نمی کنند. هر منطقه محیط زیستی زمستانه و تابسانه آن ها دارای مراتع مناسب برای دام هایشان می باشد. عشایر مزیت های تمام فصول را کسب می کنند و با دو بار در کوچ, هر سال از یک منطقه به منطقه ی دیگر برای جست و جوی مراتع، آب و هوای بهتر، از شرایط سخت محیطی گریز می زنند. مراتع زمستانی آنها در طول تابستان گرم، شرجی و شوره زار و عاری از پوشش از گیاهی است. مراتع تابستانی آن ها در طول فصل زمستان با بارش شدید برف و باران و بادهای شدید توام است. هر کوچ شش ماه یکبار و در طول سه ماه طول می کشد و مساحت این کوچ نیز از دویست تا ششتصد کیلومتر را پوشش میدهد.

کوچ به برنامه های معینی محدود نمی شود، عشایر اگر شرایط به نفع دام هایشان باشد می توانند روزها و یا هفته ها را در یکجا توقف کنند. تا دهه 1980، اکثر کوچ نشینان قشقایی سال های متمادی را در چادرهای سیاه بافته شده از موی بز به دست خوشان، زندگی می کنند. آن ها هر ساله اغلب در نقاط مشابهی که در گذشته و سال های پیش از آن انتخاب کرده بودند چادر می زنند که از قبل برای خود اجاق، سنگ چین برای حیوانات و پناه گاه ها و زیرباری های سنگی که عشایر باروبنه خود را بر روی آن می گذاشتند، مشخص کرده بودند. ( ببینید شکل).

پس از 1980، در مراتع زمستانی و یا تابستانی بسیاری از عشایر یک اتاق بلوکی یا خانه هایی ساخته اند که برای محافظت از آنها نسبت به چادر مقاوم تر است. تشکیلات در مراتع زمستانی و تابستانی در اندازه، شکل و مواد به دلیل اقلیم متفاوت و منابع در دسترس محلی، متفاوت است. برای مثال، در تالاب های مراتع زمستانی، عشایر ساقه های نی را برای استفاده در سقف کلبه های زمستانی استفاده می کنند و از آن ها به شکل دیواره ای توری شکل (آلاچیق) در اطراف پناهگاه هایشان برای مقابله با باد قرار می دهند. مسکن های جدید افراد عشایری را در برابر آب و هوای نامسائد محافظت می کند و هم چنین به عنوان نشانه قلمروی مختص به افراد، دیگران را از دخل و تصرف در زمین های آن ها وقتی که عشایر در حال کوچ و در جای دیگری اقامت دارند، باز می دارد. این متجاوزین به حریم مراتع و زمین های عشایری شامل برزگرانی هستند که در روستاهای اطراف زندگی می کنند، یا گروه های ایلی همسایه، و ادارات دولتی هستند.

کاشانه های بلوکی و سنگی برای بخشی از سال جایگزین چادرهای سیاه می شود، اما افراد عشایری در طول کوچ، زمانی که آب و هوا مساعد و معتدل است، و برای مراسم هایی مانند جشن شادی و عروسی و یا عزا، چادرهای خود را برپا می کنند. چادرها راحت و مسرت بخش هستند، اما عشایر نیز دلتنگ سبک زندگی سنتی شان هستند. چادرهای سیاه, نماد قشقایی و هویت ایلی عشایری مردم قشقایی است. بسیاری از عشایر وقتی برای اولین بار به مراتع زمستانی شان می رسند به خانه هایشان رفته و چادرهای بافته شده از موی بز خود را برپا می کنند، هنگامی که باران های زمستانی از راه می رسند به خانه هایشان رفته و چادرها را جمع می کنند و سپس دوباره با فرا رسیدن فصل بهار چادرها را برای لذت بردن از آب و هوای بهاری  برپا می کنند. آن ها همچنین چادرهای خود را گاهی اوقات در شکل های کوچک تر از شکل رایج و بزرگ آن در کنار کلبه ها و خانه هایشان جهت استفاده از فضای اظافی برای پخت و پز، انبار اسباب و اساس بافندگی شان، برپا می کنند. بسیاری از عشایر به ویژه زنان از داشتن خانه های بلوکی و تشکیلات اساسی در دسترس برای میهمانان، انجام وظایف متنوع، و حریم خصوصی احساس رضایت می کنند. عشایر هنگامی که در چادرها، کلبه ها و خانه ها زندگی می کنند اغلب شیوه های مرسوم زندگی شان را حفظ می کنند. بعضی از خانه ها ایوان کوچکی دارند و عشایر سازه های بتونی و سنگی ( شبیه به سکوهای نیم متری) برای نگه داشتن شن در جلو خانه و پاکیزگی و ایجاد یک فضای کاری، می سازند. افراد وقت خود را در خارج از این ایوان و حیاط ها صرف می کنند درست همان طور که وقتی در چادرها مشغول هستند.

تیرک های چوبی برپاشده همراه با اسباب انباشه شده پشت قمست داخلی چادرها منعکس کننده برپاشدن چادرهاست. مکان هیا پخت و پز خانه، مانند قبل، پناه گاه های کوچک ساخته شده از موی بز ( در ترکی قشقایی گرمن)، حصیر نی، یا چادرهای برزنتی است که در کنار مسکن اصلی نشیمن آن ها قرار گرفته است. آن ها معمولن کلبه ها و خانه هایشان را دقیقن همان جاهایی که در گذشته چادرهای خود را می گرفته اند، بنا می کنند ( این همچنین می تواند به این دلیل باشد که در بین مردم قشقایی یورت یا یورد بسیار اهمیت دارد). ورودی این مسکن ها را به همان جهت چادرها به سمت شمال شرق برای گرفتن گرما هنگام بالا آمدن خورشید و جلوگیری از تابش سوزان آفتاب در بعداز ظهر بنا می کنند.

بزها معمولاً نسبت به میش و گوسفندان به شرایط سخت طبیعی و چرگاه ها و حرکت در سراشیبی کوه های سنگلاخی در چریدن گیاهان خاردار بین تخته سنگ ها مقاوم تر و چالاک تر هستند. گوسفندان نیاز به علوفه ی مناسب مانند چمن و دیگر علوفه های با برگ های لطیف دارند. گله داران به منظور علوفه مناسب برای دام هایشان به چراگاه های طبعی کافی دل خوش کرده و امیدوراند. اگر مراتع طبیعی ضعیف باشد آن ها نیاز به خرید محصولات زراعی و علوفه به عنوان تغذیه مکمل برای دام هایشان هستند.

شترها، قاطرها و الاغ ها اسباب و  اساسیه عشایر را در هنگام کوچ حمل می کنند که می تواند شامل وسایل مربوط به چادر، دیرک های چوبی چادر، دیگ های بزرگ آهنی، چنته های بافته شده جهت قرار دادن اسباب وسایل و بزغاله ها و بره های تازه متولد شده درآن باشد. برخی زنان و مردان نیز سوار بر این اسب ها  و قاطرها می شوند. عشایر ذخیره کالاهای خود (که حداقل تلاش را برای نگهداری آن بکنند) در چنته های بافته شده و ظروف مخصوص برای این که بتوانند آنها را در موقعیت های مختلف آن اقلام را پیدا کنند و با خیال راحت در سفرهای سخت آن بسته بندی کنند، قرار می دهند. به دلیل کمبود فضای کافی برای دخیره سازی امن، آنها سعی می کنند به خوبی سازماندهی کنند.

برای مثال، آن ها برای محافظت از لیوان های ظریف چای و بشقاب ها و ظروف خود را در صندوق های چوبی کوچک با محفظه های مخملی قرار میدند که به طوری که هنگام حمل و نقل بر پشت حیوانات شکسته نشوند. تا دهه 1980، تقریبن همه کوچ نشینان قشقایی به طور کامل با پای پیاده، با گوسفندان، و شترها و دیگر اموالشان کوچ می کردند. از دهه 80 به بعد به دلیل برنامه های سفت و سخت حضور بچه هایشان در مدارس،کم تر این کار را انجام می دهند. در عوض تعداد بیشتری از مردم قشقایی اکنون با کامیون و ماشین اسباب و اساسیه خانوار خود را از منطقه فعلی به منطقه ای دیگر حمل و نقل می کنند.

به این ترتیب این سفر با وسایل نقلیه جدید تنها یک روز به طول می انجامد که اگر وسایل نقلیه با بار سنگین نتوانند در برخی از مسیرها به خوبی حرکت کنند ممکن است بیشتر از این زمان طول بکشد. کسانی که هنوز به شکل مرسوم گذشته با پای پیاده کوچ می کنند معمولن کوچ نشینانی هستند که دارای چوپانان حقوق بگیر با خانواده و دام هایشان هستند. گهگاه، اما فقط در پاییز به دلیل پراکندگی زمین های پر آب، برخی از عشایر دام هایشان را با کامیون از یک منطقه به منطقه دیگر حمل می کنند. البته گاهی اوقات هزینه های زیاد بیشتر مانع از انجام چنین کاری می شود. بر خلاف گروه های عشایری و کوچ رو تا دهه 1980، بسیاری از گروه های سیار کوچک اکنون تنها چند نفر از مردان و پسران مسن تر تمایل به گله داری، دارند و عده ای از زنان و دختران سال خورده تمایل به تهیهه غذا، آب  و سوخت در طول کوچ دارند. در دهه 1990 برخی از مردان به دلیل سود ناشی از افزایش تقاظا برای گوشت شتر شهرهای ایران، به پرورش شتر روی آورده اند. این تصمیم، یکی از نمونه های بسیاری است از  این که نشان  دهد که چگونه عشایر به تغیر شرایط اقتصادی واکنش نشان می دهند.

 

لباس قشقایی ها

قشقایی ها خودشان را با لباس هایشان می شناسانند  و بدین ترتیب خود را نسبت به دیگران تمییز قایل می شوند. لباس آن ها نشان دهنده و نماد جامعه و فرهنگ آنها و هم چنین موقعیت و مکان آنها در ایران، به عنوان یک کل است. مردم قشقایی در انتخاب کردن لباس خود علاقه شان به پوشیدن سبک های معمول نشان می دهند و همچنین تغیرات در خود و جامعه گسترده تر را بازتاب می دهند. جزئیات لباس هایی که توسط افراد ایلی پوشیده می شود مخصوص قشقایی است اما سبک های کلی مشابه به لباس مردان دیگر، اغلب ایلی، که در جاهای دیگر ایران، کوه های قفقاز و آسیای مرکزی زندگی می کنند، می باشد. زنان چندین لباس متشکل از دامن های رنگی ( تومبان در ترکی قشقایی) از کمر به پایین و یک پیراهن دو تکه چاک دار که یک قسمت از آن در جلو گردن به پایین و قسمت دیگر از پشت گردن تا پایین پاها را پوششش می دهد. گاهی اوقات آن ها یک ژاکت کوتاه مخملی با پولک ها و مهره های تزیینی بر وری آن می پوشند. یک کلاه پارچه ای نازک در ترکی قشقایی معروف به (قالاقا) درست در وسط سرسان قرار می دهند و یک روسری شفاف بلند توری بر روی از پشت سر آویزان می کنند که تا کمر می رسد. و یک شال نیز از بالای پیشانی می بندند.

از دهه 1970 اکثر مردان شلوارهای گشاد و پیراهن آستین بلند دکمه ای می پوشند و برای سفر به شهرها و  شرکت در مراسم های اجتماعی و تشریفاتی خاص، کت و شلوارهای رسمی که از بازارهای شهری خریداری کرده بودند را می پوشیدند، لباس های خاصی که مردان برای جشن عروسی و شکار و حمله های نظامی می پوشیدند یا شامل یک لباس شفاف دو تیکه پارچه ای به نام آرخالوق که یک شال نیز از کمر آن می بستند و با یک لباس تزیین شده  با گمپول بر روی قسمت شانه های می شد. همچنین کلاه مردان یک کلاه خاکی یا خاکستری رنگ با دو گوش از دو طرف آن ساخته شده است که منحصر به مردان قشقایی و نشانه ای به عنوان تمایز از همه دیگر گروه های ایلی و قومی و گروه های اقلیت- ملی در ایران و منطقه گسترده تری است.

 

بچه ها لباس های کوچکتر شبیه به لباس والدین خود و هم چنین سبک لباس هایی که در نزدیک ترین شهرهای به آن ها مشاهده می شود را می پوشند. برخی از دختران دامن بلند، تک لایه اغلب روی شلوار، بلوز و روسری ساده می پوشند در حالی که بیشتر پسرها شلوارهای بلند، پیراهن و ژاکت می پوشند. برای مراسم پسران و به خصوص دختران اغلب لباس مرسوم قشقایی ها را بر تن می کنند.

 

کارهای روزمره من ( اما کارهای روزمره سخت).

افرادی که از گزارش های زندگی من در ایران می شوند، تعجب می کنند که چگونه امکان دارد که کوچ نشینان بدون آسودگی و تسهیلات راحتی که بسیاری از آمریکایی ها از آن لذت می برند، بتوانند به شادی زندگی کنند. زندگی در نزد این کوچ نشینان برای من دشوار نبود.

من هنگامی وارد این جامه عشایری شدم که در دوران کودکی به سر می بردم و پیش از آن نیز در معرض تجهیزات کامل از دستگاه های مدرن قرار نگرفته بودم. در چراگاه تابستانی در حنا علی شاه، من و مادرم معمولاً با خانواده رئیس طایفه، بروز قرمزی که تا سال 1995 هنگام مرگش به عنوان رهبر بزرگ این طایفه خدمت می کرد، اقامت داشتم.

من در طول بازدیدهای اولیه ام از آشنایی با چنین شخصیت بزرگی خوشحال بودم و مرگ او برای خانواده و طایفه او و برای من و مادرم فاجعه ای دردناک بود. شرایط اقامت من و مادرم در چراگاه زمستانی در دشتک شبیه به حنا علی شاه بود و پیش از این شرایطمان در کازرون را به طور خلاصه شرح دادم. خیمه گاه ما در حنا علی شاه از 1991 تا 1997 شامل دو خانوار بود. در ابتدا برزو ( تا وقتی که در سال 1995 دار فانی را وداع گفت)، فلک همسر او، و دو پسرش ( بیژن و داریوش