مجله اینترنتی چاغداش قشقایی

روایتی نارسا و ناقص از وقایع ایلی فارس در یک قرن اخیر/ منصور نصیری طیبی

حرف های همسایه تعداد بازدید :576 مشاهده تعدادنظرات : 4


مجله چاغداش, شماره هفتم

حرف های همسایه

 

 

روایتی نارسا و ناقص از وقایع ایلی فارس در یک قرن اخیر

منصور نصیری طیبی

 

 

یک قرن خاطره، خاطرات شخصی احمدعلی اسفندیاری از عشایر ایل باصری، احمدعلی اسفندیاری، گردآورنده زهره عبدالهی، شیراز، تخت جمشید،1397.

 

مدتی قبل کتاب حاوی خاطرات شخصی احمد علی اسفندیاری به دستم رسید. از آن جا که بنده سال هاست در حوزه ی تاریخ ایلات و عشایر مطالعاتی دارم, تصور این که این کتاب اطلاعات جدید و دست اولی از ایل باصری ارائه دهد به مطالعه مشغول شدم. اما متاسفانه هرچه پیشتر رفتم بیشتر مایوس شدم. زیرا متوجه شدم که به جز داوری مغرضانه و اتهام زنی به ایلات مجاور، شخصیتها و تمجید و تعریف از خود و دوستداران اطلاعات جدیدی در ارتباط با موضوع مورد بحث به مخاطب نمی کند.

این کتاب از دو بخش تشکیل شده است. بخش اول محتوی خاطرات مرحوم محمد حسین اسفندیاری است که از سال ۱۲۹۴ شمسی  ۱۳۳۷ شمسی را در بر میگیرد. بخش دوم کتاب نیز مجموعه خاطرات یکصد ساله آقای احمد علی اسفندیاری در فاصله سال های ۱۲۹۷ تا ۱۳۹۷ است. از آنجایی که در هر دو خاطرات مطالب و ادعاهای به دور حقیقت عنوان شده است, لذا جهت روشن شدن اذهان مخاطبان و دفاع از اشخاصی که اتهاماتی به آنان زده شده و هم اکنون دستشان از دنیا کوتاه است, به ناچار مطالب ذیل را به رشته تحریر در آمد.

 مرحوم محمد حسین خان در بخشی از خاطرات خود می نویسد: " [باصری ها] به دلیل همسایگی با ایل قشقایی تقابل زیادی با آن ها داشتند، ولی سایر ایلات خمسه مانند ایل عرب شیبانی, عرب, بهارلو, اینانلو و نفر در همسایگی ایل قشقایی قرار نداشتند. تنها همسایه قشقایی ایل باصری بود که در ییلاق و قشلاق مجاور هم بودند. بدین ترتیب کلانتران ایل باصری نقطه ی مقابل کلانتران ایل قشقایی و حتی در مقابل صولت الدوله بودند. ناگفته نماند حاج محمد خان و پرویز خان کلانتران باصری افراد عاقل با کفایتی بودند که در برابر این دشمن قوی از هر جهت مقابله و مقاومت میکردند و هیچ گاه به طرف دشمن متمایل نشدند و ثابت قدم بودند. آن ها در امور ایلی با قوام الملک نیز مشورت می کردند و جایگاه خاصی از لحاظ مقام و مشاوره نزد حکومت داشتند. در نتیجه, حمایت حکومت را نیز برای خود داشتند  به طوری که مورد حسادت سایر سران ایل خمسه قرار میگرفتند."(اسفندیاری16)

در ارتباط با روابط قشقایی ها و ایل خمسه و ریشه یابی اختلافات طرفین, نخست باید به هدف از تشکیل اتحادیه سیاسی ایل خمسه اشاره کرد. ناصرالدین شاه قاجار با تحریک انگلیسیها برای مقابله با قدرت روز افزون قشقایی ها اتحادیه سیاسی جدیدی به نام خمسه به ریاست علی محمد خان قوام الملک در سال ۱۲۹۳ قمری به وجود آورد.(خورموجی۳۱۲) این اتحادیه از ۵ ایل مستقر در فارس که پیش از این زیر نظر این خانی قشقایی اداره می شد، متشکل از یک ایل عرب زبان (طوایف جباره و شیبانی)، سه ایل ترک زبان اینالو بهارلو و نفر و یک ایل فارسی زبان باصری بودند تشکیل شد و به ایلات خمسه (پنجگانه) مشهور گشت. این اتحادیه که برای خنثی سازی قدرت ایل قشقایی به وجود آمده بود تحت ریاست اداری خاندان قوام الملک شیرازی رقیب دیرینه قشقایی ها درآمد (بیات ۱۴۲)

خاندان قوام الملک در اصل قدرت شهری بودند و از چنان پیوند و همبستگی با ایلات خمسه برخوردار نبودند تا رهبری منسجم و کارآمد باشند.(آبراهامیان ۴۲) لیکن برای حکومت قاجار و انگلیسیها حریف قدرتمندی در برابر ایل قشقایی محسوب میشدند که مشکلاتی را برای توسعه نفوذ و قدرت قشقایی ها ایجاد میکردند. البته سران ایلات خمسه همیشه از سیاست های قوام الملک پیروی نکرده و راه مستقل خود را در پیش گرفتند که جهت گیری های عبدالحسین خان بهارلو در دوران جنگ جهانی اول و عسکر خان عرب در اواخر دوران قاجار را در این زمره می توان برشمرد.(نجفی50-49) اما بر اساس شواهد مطرح شده گویا باصری ها تنها ایلی از این مجموعه بودند که پیوسته به عنوان مجری سیاست های قوام در برابر قشقایی ها و سایر ایلات همجوار وارد عمل می شدند.(اسفندیاری ۱۷)

 البته محمد حسین خان تنها به قشقایی ها بسنده نکرده و سران ایل عرب خمسه که با سیاست های قوام همراهی نداشتند به شدت می تازد وی در این ارتباط مینویسد:

"در مورد سران طایفه عرب شیبانی که در راس آنها عسکرخان بود، باید عرض کنم که رفتار و افکارشان چندان خوب نبود. از جمله رفتار بی محابای آن ها این بود که با سرنوشت خود بازی می کردند و در هر عملی عاقبت اندیشی برایشان مطرح نبود." (همان۲۰) او در ادامه با اشاره به ماجرای قتل متین الدوله توسط عسکرخان و طغیان، دستگیری و اعدام او با سایر سران عرب، در ارتباط با رابطه ایل عرب با خمسه می نویسد:"سران ایل عرب با پرویز خان کلانتر ایل باصری، نسبت خویشاوندی داشتند. خواهر پرویزخان جهان سلطان، همسر عسکر خان و دختر عسکرخان همسر پرویز خان بود. اما سران ایل عرب هیچ توجهی به این نسبت خویشاوندی نداشتند و با پرویزخان دشمنیها داشتند، زیرا پرویزخان مشاور و مورد اعتماد قوام بود و از طرف قوام به لقب ضرغام سلطان ملقب شده بود".(همان۲۲)

این در حالی است که بنا به اظهار آقای عسکر شیبانی:"عسکر خان عرب به دلیل همراهی و همکاری با صولت الدوله قشقایی، مخالفت با قوام الملک و شورش علیه او دستگیر و به اعدام محکوم میشود. دلیل مخالفت سران ایل عرب با پرویزخان باصری هم هواداری پرویزخان از قوامی ها می داند.(به نقل از عسکر شیبانی۸اسفند۱۳۹۷)

البته این تنها مواردی نیست که آقای محمدحسین خان در نقل آن دچار اشتباه شده است, بلکه در موارد دیگری از جمله به جای شیوع بیماری وبا در جنگ جهانی اول طاعون نوشته(اسفندیاری۲۴). یا در هنگام نقل حوادث شهریور ۱۳۲۰ اظهار داشته است که آقایان ملک منصورخان، ناصرخان و خسروخان قشقایی از تهران به فارس برگشتند (همان۳۸) اما میدانیم که آقای ملک منصورخان که در سال ۱۳۱۰ به اروپا رفته بود و در این زمان در آلمان به سر میبرد و در سال ۱۳۲۳ به ایران بازگشت.(خاطرات ملک منصورخان  ۳۴۸-۳۲۴). او در ادامه مینویسد: "در اواخر سال ۱۳۳۲ شمسی، آقای ملک منصور خان و محمد حسین خان که برای تحصیل در زمان رضاشاه به آلمان رفته بودند، هنگام بازگشت به ایران در ترکیه به دلیل این که چهار جاسوس آلمانی به همراه خود داشتند، بازداشت شدند. یکی از این چهار جاسوس، نوبخت بود. وی ایرانی و در آلمان زندگی می کرد. بنابراین برادران قشقایی با تحویل آن ها، آزاد شدند و به همراه برادرانش که در قم و تهران تبعید بودند به به فارس بازگشتند". (اسفندیاری ۴۰)

در ارتباط با روابط آلمانیها و قشقایی ها در دوران جنگ جهانی دوم باید اذعان داشت که پس از اشغال ایران از سوی نیروهای متفقین در شهریور ۱۳۲۰ قشقاییها همانند بسیاری از ملیون ایرانی و گروهی امرای ارتش به خاطر تنفر از انگلیسیها به سیاستهای آلمان گرایش پیدا کردند. البته حضور دو تن از فرزندان صولت الدوله قشقایی یعنی ملک منصورخان و محمدحسین خان که در آستانه جنگ در آلمان به سر میبردند در این امر بی تاثیر نبود.(یادماندها۵۳-۵۴)

بدین سبب شولتسه هولتوس یکی از ماموران سازمان ضد جاسوسی آلمان که مخفیانه در تهران فعالیت میکرد با کمک حبیب الله نوبخت نماینده فسا که از هواداران آلمان بود با همراهی محمد بهمن بیگی به میان ایل قشقایی عزیمت کرد(هولتوس ۱۳۰-۱۲۷). آلمانی ها قصد داشتند علاوه بر مشغول ساختن نیروهای متفقین در مناطق جنوبی ایران، از انتقال کالا و تجهیزات نظامی به شوروی از طریق خطوط راه آهن سراسری جلوگیری نمایند.(ابرلینگ۱۸۵) مدتی بعد نیز سه مأمور چترباز آلمانی( سروان کورمیس، گروهبان پیوونکا و گروهبان هابرس) را به همراهی یک ایرانی به نام هومان فرزاد با هواپیما به میان قشقایی ها  فرو فرستادند. (فرزاد۱۰۸-۶۶) از سوی دیگر در اواخر جنگ در حالی که ملک منصورخان و محمد حسین خان قشقایی در حال عزیمت به ایران بودند, در حلب سوریه توسط نیروهای انگلیسی بازداشت شده و در اردوگاه آنان در قاهره زندانی شدند.(خاطرات ملک منصور خان۳۲۶-۳۲۵ و یا مانده ها۶۴-۶۲) در ایران انگلیسی ها به قشقایی ها پیشنهاد کردند در صورت مبادله ماموران آلمانی آن دو برادر را آزاد نمایند و در غیر این صورت علاوه بر اعدام آن دو, نیروهای انگلیسی مستقیمن به قشقایی ها حمله خواهند کرد. به این ترتیب قشقایی ها برای نجات برادران خود مجبور به تحویل آلمانیها به انگلیسی ها شدند.(خاطرات محمد ناصر قشقایی نوار۴ص۲۵)

ایشان در ارتباط با وقایع دوران نهضت جنوب در سال ۱۳۲۵ و جریان دستگیری محمد خان ضرغامی توسط قشقایی ها نیز با داستان سرایی این امر را به رقابت های ایلی و عدم موفقیت سران قشقایی در جلب نظر ضرغامی نسبت به خود خوانده است و می افزاید:"در این جا سیاست دولت در اثر نهضت آذربایجان که قصد تجزیه آنجا در کار بود، میبایست عکس العملی انجام گیرد و این عمل به وسیله ایل قشقایی انجام گردید. آن ها به اطلاع اولیای امور رسانده بودند که محمدخان ضرغامی در فارس با نفوذ و قدرت خود مانع اجرای اقدامات میشود، بنابراین از این موقعیت استفاده نموده و به آن ها دستور دادند که محمدخان ضرغامی را برای مدتی تا خاتمه نهضت دستگیر کنند و با حفظ سلامتی او را تحت نظر قرار دهند»(اسفندیاری ۴۳)

در این ارتباط باید گفت] اوّلن در آن زمان محمدخان ضرغامی از آن نفوذ و قدرت برخوردار نبود که در راستای اجرای سیاست های حکومت یا قشقایی ها مشکل ایجاد کند, و در ثانی اگر قرار بود توقیفی به دستور دولت صورت گیرد مسلمن نیروهای دولتی بهانه ای لازم برای عملی کردن این اقدام می توانستند فراهم کنند. اما در رابطه با اقدام قشقایی ها مبنی بر توقیف محمدخان باید گفت که این امر نه ارتباطی به دولت داشت و نه نهضت جنوب، بلکه به دلیل اقدامات لفظی توهین آمیز ایشان علیه قشقاییها بود که در یک عمل واکنشی ایشان توسط قشقایی ها دستگیر و مدتی بازداشت شد.

 در بخش دوم خاطرات مربوط به خاطرات شخصی احمد علی اسفندیاری(که هم اکنون در قید حیات هستند) است که از صفحه ۶۹ تا آخر کتاب را در بر میگیرد. علیرغم انتشار کتاب های مختلف و در دسترس قرار گرفتن منابع مختلف در ارتباط با تاریخ معاصر فارس و ایلات جنوب, اما متاسفانه ایشان مسیر پدر را تکرار کرده، ضمن دخالت نظر شخصی و غرض ورزی در بیان خاطرات در ارائه اطلاعات تاریخی دچار اشتباهات فاحشی شده است. البته شخص ایشان یا گردآورنده این مجموعه و نیز مدیر انتشارات تخت جمشید می توانستند با مختصر رجوع به منابع مختلف موارد مزبور را اصلاح نمایند, که متاسفانه این عمل صورت نگرفته و کتاب بدون مراجعه به منابع یاد شده برای تطبیق اطلاعات تاریخی موجب ارائه مطالب نادرست و گاه کذب به مخاطبین گردیده و در نتیجه مشکلات و حواشی زیادی به وجود آورده است.

 ایشان که بر اساس سنت خانوادگی به تخریب ایل قشقایی می پردازد, در هنگام نقل ماجرای اختلاف بین کریم خان بیدشهری و قشقایی ها در یک گزارش کذب تمام تقصیرات را متوجه قشقایی ها دانسته و این واقعه را مربوط به دوره ظل السلطانع داراب خان قشقایی، محمد علی خان کشکولی و ولی خان کیخا ایگدر می داند.(اسفندیاری ۷۹-۷۸) این در حالی است که نه شخصیت های مطرح شده در این دوران می زیسته اند و نه وقایع مطرح شده در ارتباط با قلع و قمع کریم خان درست است.

بنا به قول مورخینی چون رضاقلی خان هدایت و حسینی فسایی ماجرای اختلاف بین کریم خان بیدشهری و قشقایی ها به ماجرای قتل مرتضی قلی خان قشقایی در قلعه پرگان قیروکارزین برمیگردد. ماجرا از این قرار بود که مرتضی قلی خان ایل بیگی قشقایی در اعتراض به سیاستهای ظالمانه حسینعلی میرزا فرمانفرما حاکم فارس سر به طغیان می گذارد (روضه الصفا ناصری ج۹،ص۷۴.) فرمانفرما، آقاباباخان مازندرانی را در سال ۱۲۵۴ قمری مامور توقیف ایل بیگی کرد. (فهرس التواریخ۱۸۴) آقا باباخان با یک صد سوار عازم قلعه پریان (پرگان) در قیر و کارزین شد. مالک قلعه کریم خان بیدشهری بود که با مرتضی قلی خان خصومت داشت. آقا باباخان ایل بیگی را به قلعه پریان دعوت کرد اما قبل از آن با هماهنگی با کریم خان بیدشهری ۲۰۰ نفر در قلعه گماشت، لذا پس از حضور مرتضی قلی خان در قلعه پریان ناگهان با حکم دستگیری خود مواجه شد. این امر موجب بروز درگیری شدیدی بین طرفین گردید که در نتیجه همه همراهان او که ۴۰ نفر بودند به قتل رسیده، شخص وی نیز مجروح گردید و با غل و زنجیر راهی شیراز گردید. اما در اثر جراحات وارده وی پس از چهل روز درگذشت.(فارسنامه ناصری،ج۱ص۲۸۶-۲۸۵)

بدین ترتیب این واقعه موجب دشمنی بین قشقایی ها و بیدشهری ها گردید. لذا در دوران ایلخانی گری محمدقلی خان برادر مرتضی قلی خان در یک اقدام غافلگیرانه قلعه های محل استقرار بیدشهری ها یعنی قلعه شهریاری و قلعه گلی در افزر تصرف شده و به انتقام مرتضی قلی خان و همراهان شش تن از فرزندان کریم خان کشته می شوند. اما کریم خان که در قلعه بیدشهر به سر می برد جان سالم به در می برد. قلعه پریان نیز با قتل دو تن از فرزندان کریم خان به دست نیروی خودی تسلیم قشقایی ها می شود. البته آقای اسفندیاری در ادامه داستان سرایی خود اظهار می دارد که دو دختر و عروس کریم خان توسط قشقایی ها به اسارت برده می شود. (اسفندیاری 79) این در حالی است که قشقایی ها هیچ زنی را به اسارت نبرده، بلکه یکی از دختران کریم خان  سال ها قبل پیش از این وقایع با عبدالرحیم کیخا ایگدر ازدواج کرده بود و دختر دیگر وی که قبل از درگیری ها به منظور دیدار با خواهر به منزل عبدالرحیم کیخا رفته بود بعدها به ازدواج مهدی قلی خان کشکولی برادرزن ایلخانی درآمد.( مصاحبه با داریوش خان قشقایی، 4 اسفند 1397)

نگارنده ی خاطرات در ادامه مباحث در ارتباط با قشقایی اطلاعات و داده های اشتباه بسیار فاحشی داشته است, از جمله تشکیل ایل خمسه را در زمان اسماعیل خان صولت الدوله می داند.(اسفندیاری ۱۴۰) اما همان طور که پیش از این اشاره شد این اتحادیه در زمان ایلخانی گری محمد قلی خان قشقایی به وجود آمد. یا اینکه جانی خان را کلانتر ایل قشقایی میداند,(همان۱۶۱) در حالی که از نظر سلسله مراتب ایلی در راس هرم سیاسی ایل قشقایی، ایلخانی بود و کلانتران ریاست طوایف را برعهده داشتند. یا ای نکه می نویسد:"پس از محمد علی خان فرزند برادرش مصطفی قلی خان به نام داراب خان، حکومت ایل را در دست میگیرد»(همان) اما همان طور که میدانیم در فاصله ایلخانی گری محمد علی خان قشقایی تا داراب خان سه تن دیگر به نامهای محمد قلی خان، سلطان محمد خان و علی قلی خان به ریاست ایل قشقایی میرسند.

در ادامه ی این سلسله اشتباهات, ایشان جنگ صولت الدوله با نیروی انگلیسی پلیس جنوب را در حد اختلاف بین قشقایی و طایفه باصری تنزل میدهد, تا آن جا که در این ارتباط مینویسد: "دلیل اصلی اختلاف بین قشقایی و ایل باصری به اختلاف بین صولت الدوله و قوام الملک برمیگردد. طرفداری بزرگان این دو ایل از این دو نفر همیشه تنش هایی را در بر داشته است. برای مثال جنگ صولت الدوله با قوام الملک در سیاخ دارنگون شیراز در ابتدا صولت الدوله پیروز شد و تا دروازه های شیراز را به تصرف درآورد و در نهایت با این پیروزی، برادرانش سردار احتشام و علی خان سالار با قوام الملک هم بیعت شدند تا با او مقابله کنند. اردوی خمسه از جمله اردوی ایل باصری به سرکردگی پرویز خان، کلانتر ایل باصری نیز در مصاف با صولت الدوله برآمدند و اموال و خانه او را در فیروزآباد که مقر حکومت قشقایی ها بود، چپاول و غارت کردند.»(همان۱۶۲)

در این ارتباط باید عرض شود که این واقعه اختلاف بین صولت الدوله و قوام الملک نبوده, بلکه نبردی بوده که با حمله نیروهای انگلیسی پلیس جنوب( که از طرف دولت ایران غیر رسمی اعلام شده بود) به قشقایی ها در خان زنیان بوجود آمد. لذا با صدور فتوای جهاد علیه انگلیسی ها از سوی سید عبدالحسین لاری و اعلام جنگ از سوی صولت الدوله، جنگ با انگلیسی ها آغاز شد. در این جنگ که با همکاری کازرونی ها، لاری ها و حتی عده ای از ایل خمسه از جمله عبدالحسین خان بهارلو انجام می شد، نیروهای انگلیسی و هم پیمانان از جمله نیروهای ایالتی و عده ای از تفنگچیان قوام پس از چند شکست در شیراز محاصره شدند. لذا  انگلیسی ها برای جلوگیری از شکست کامل با همکاری عبدالحسین میرزا فرمانفرما- حاکم فارس- و ابراهیم خان قوام الملک با طرح دسیسه ای ضمن جذب برادران ناتنی صولت الدوله از جمله سردار احتشام و علی خان سالار حشمت و عده ای از کلانتران قشقایی ائتلافی علیه صولت الدوله تشکیل دادند. نیروهای هوادار انگلیسی پس از چند عملیات در شیراز و دیگر نواحی همزمان با شیوع بیماری مرگبار آنفلوآنزا به مقر صولت الدوله در فیروزآباد حمله کرده و پس از تصرف شهر اموال منزل وی را به غارت بردند.(رک به: فارس و جنگ بین الملل، ناصر ایرجی، ایل قشقایی در جنگ جهانی اول، غلامرضا میرزایی دره شوری، قشقایی ها و مبارزات مردم جنوب و فلوریدا سفیری. پلیس جنوب ایران).

 بنا به اظهار آقای اسفندیاری وی در ادامه می نویسد:"از آن جایی که پرویزخان باصری تحت عنوان سردسته تفنگچیان قوام در این عملیات حضور داشته، لذا صولت الدوله به منظور انتقام از وی با فرستادن ۵۰ سوار مسلح به منطقه احمدمحمودی لارستان خانه پرویز خان و برادرانش را غارت کردند(اسفندیاری ۱۶۳-162). این ادعا را نمی توان تایید کرد، زیرا در هیچ منبع دیگر به این حمله اشاره نشده و اگر هم چنین اتفاقی برای پرویزخان افتاده است شاید از سوی عده ای یاغی و راهزن بوده که نویسنده خاطرات در راستای اتهام زنی و تخریب قشقاییها این عملیات را متوجه صولت الدوله ساخته است. لذا از جناب اسفندیاری باید پرسید چگونه آن نیروهای مسلح چند صد نفری پرویزخان که فیروزآباد را مورد هجوم قرار دادند حریف ۵۰ نفر تفنگچی نشدند؟

  ایشان در ادامه  اظهارات در مورد قشقایی ها می نویسد که "رضاخان ناصرخان و خسروخان  را به آلمان و ملک منصور خان را به قم و محمدحسین خان را به تهران تبعید نمود. "(همان۱۶۳)در حالی که در عالم واقعیت همزمان با سلطنت رضاشاه همه خانواده صولت الدوله به اضافه عده ای از قشقاییها به تهران تبعید شدند که همان گونه که قبلن اشاره شد ملک منصور خان و محمدحسین خان برای ادامه تحصیل عازم اروپا شدند. اما ناصرخان و خسروخان تا