مجله اینترنتی چاغداش قشقایی

عاشق ها؛ چنگی ها, ساربان ها, آماتورها/ گفتگوی کامبیز نجفی با دکتر فرهاد گرگین پور

پرونده ویژه چاغداش تعداد بازدید :228 مشاهده تعدادنظرات : 0


مجله چاغداش, شماره هفتم

پرونده ویژه چاغداش: فرود, فرهاد

 

عاشق ها؛ چنگی ها, ساربان ها, آماتورها

گفتگوی کامبیز نجفی با دکتر فرهاد گرگین پور

 

 

کامبیز نجفی: دکتر فرهاد, کمی برایمان از عاشق ها بگویید:

فرهاد گرگین پور: عاشق ها خیلی خوش اخلاق بودند. حاشیه نشین بودند. یک نکته به پروین بهمنی هم گفتم, نمی دانم حالا اسم من را نوشته یا نه. ما که این ها را از کودکی ندیدیم. عاشق ها را بعد از سی و دو که بزرگ می شدیم می دیدیم. این ها بینوا و گرسنه بودند و می دویدند به اطراف شهرها. مستمری آن ها قطع شد. خان ها به این ها مستمری می دادند. بعد از کودتا مستمری آن ها قطع می شود. رفته بودند و آواره اطراف شهرها شده بودند.

کامبیز نجفی: این ها برای خودشان یک طایفه مستقل بوده اند؟

فرهاد گرگین پور: بله یک طایفه بودند. سرپرست هم داشتند.

کامبیز نجفی: زبان ویژه داشتند؟ با شاخصهای زبانی مخصوص خودشان؟

فرهاد گرگین پور: یک مختصر فرقی داشتند.

کامبیز نجفی: لهجه داشتند؟

فرهاد گرگین پور: بلی, لهجه داشتند. مثلن "داغ لار هانسی گوشه نگ" را می گفتند "داغ لار هانسی گوشه ی".  بعضی از آن ها آن قدر با قشقایی جوش خورده بودند که لهجه شان قشقایی شده بود. مثلن لهجه ی عاشق صیاد کاملن قشقایی بود. عاشق اسماعیل لهجه داشت. مثلن می گفت "گلمیش, آلمیش". ولی لهجه ی عاشق صیاد کاملن قشقایی بود.

 کامبیز نجفی: شاید یک علت آن این باشد که چون این ها از آذربایجان به قشقایی مهاجرت کردهاند.

فرهاد گرگین پور: ما خیلی دقیق نمی دانیم این ها از کجا آمده اند. اگر می خواهیم بدانیم از کجا آمدهاند, باید برویم در آذربایجان و ترکیه بررسی کنیم.

کامبیز نجفی: نه, می خواهم بگویم که یک نکته زبان شناسی دارد. این ing که ما به آن نون غنه میگوییم در قشقایی وجود دارد. "گلیرنگ, بیلرنگ." ولی این نون غنه در آذربایجان وجود ندارد.

فرهاد گرگین پور: در آذربایجان نون غنه را به صورت ساده به کار میبرند. "گلیرن, بیلیرن."

کامبیز نجفی: آفرین. خودشان می گویند گویا در ترک های آذربایجان قبلن وجود داشته است, ولی از بین رفته است. منظورم این است که چون عاشق ها نون غنه را تلفظ نمی کنند, ممکن است مرتبط باشد با آذربایجان.

فرهاد گرگین پور: باید این ها بررسی شود. مثلن این کوراغلو که ما داریم اصلن به آذربایجان شبیه نیست. شاید در ترکیه هم این طور نباشد. اگر در ترکیه وجود داشت بالاخره معلوم میشد. اگر بخواهیم مشخص کنیم باید خیلی تحقیق کنیم.

 

کامبیز نجفی: با عاشق ها چطور و از چه زمانی آشنا شدید؟

فرهاد قبل از بیست و هشت مرداد من عاشق ها را به یاد نمی آورم. بعد از بیست و هشت مرداد هم از عاشق ها چیزی به یادم نمی آید. حدوداً از سال چهل و شش هفت با عاشق اسماعیل این ها آشنا شدیم. به خانه ی ما رفت و آمد داشت. بعد رفتیم عاشق ها را از حلبی آبادهای اطراف شیراز جاهایی مثل فلان و این ها پیدا کردیم و جمعشان کردیم. عاشق حمزه, عاشق احمد.

کامبیز نجفی: عاشق صیاد هم بود؟

فرهاد گرگین پور: عاشق صیاد را حالا برایتان می گویم. این ها را گشتیم و پیدا کردیم که خیلی عالی بودند. اخلاق فوق العاده ای داشتند. با این ها آشنا شدیم. این ها بعدن اثر خود را گذاشتند. فرود آهنگ های این ها را می زد و من تا آنجا که می توانستم در حد خودم هم کاری میکردم و ترویج پیدا کرد.

تاریخ عاشق صیاد را می توانم برایتان بگویم که فکر میکنم اوائل سال پنجاه و هفت بود. آدرس عاشق ها را از عاشق های قبلی که گفتم گرفته بودیم. نزدیک داراب یک دهی بود اسمش یادم رفته. شاید منصوری بود. رفتیم و آن جا عاشق ها را پیدا کردیم و آوردیم شیراز. با ایشان دوست و آشنا شدیم و آهنگ هایشان ترویج پیدا کرد. مثلن پدرم قدیم ها فقط یک آهنگ محمود و نگار را می زد. لهجه ی  عاشق ها با ما کمی فرق میکرد, و یا به دلایل دیگر, یک سلسله آهنگ پشت سر هم داشتند که کسی حوصله اش نمی شد این همه آهنگ را یاد بگیرد و بزند. شاید فقط کسانی مثل مثلن ملک منصورخان می توانست این ها را دور خودش جمع کند که گوش کند در طول مدت زیاد. برای حبیب خان اوایل شاید زیاد هم خوشایند نبود ولی بعدها کم کم به این ها عادت کردند. بهمن بیگی هم آن اوایل ممکن است که زیاد آشنا نبود, اما بعد آشنا شد و خوشش آمد.

کامبیز نجفی: دکتر, من یادم است که فرود به من می گفت حبییب خان اوایل آهنگ های این ها را دوست نداشت, بعد که من و فرهاد شروع کردیم ایشان هم علاقهمند شدند.

فرهاد گرگین پور: بلی, همین است, منتها یکی دو آهنگ از آهنگ های محمود و نگار را می زد.

مطلبی که یادم رفت بگویم این که ما یک بار از حبیب خان پرسیدیم چطور شد که ما عاشق ها را در بچگی ندیدیم و  یک دفعه در ایام دبیرستان پیدایشان شد؟ گفت علت آن این بود که عاشق ها قبل از سال سی و دو تشکیلاتی داشتند. در زمانی که خوانین بودند یک مستمری داشتند و از این طریق زندگی این ها میگذشت. ارکستر داشتند. ده پانزده نفر باهم کمانچه و تار و سه تار و چگور میزدند. ارکستر بزرگی داشتند.

کامبیز نجفی: ساز تنبک نداشتند؟

فرهاد گرگین پور: تنبک داشتند, ولی نقاره خیر. بعد از کودتا که مستمری آن ها قطع شد مجبور شدند در روستاها و شهرستان ها و در حلبی آبادها و حاشیه ی شهرها زندگی کنند. این بود که دیگر به ایل نمی آمدند.

کامبیز نجفی: دکتر, منظورتان این است که قبل از سی و دو در ایل می چرخیدند و علاوه بر خوانین برای توده مردم هم ساز میزدند.

فرهاد گرگین پور: بلی. برای توده ی مردم هم حتمن می زدند, و یا برای خوانین که ساز میزدند کسانی که اطراف آن ها بودند می آمدند و میشنیدند. بلی, حتمن این طرف و آن طرف می رفتند و ساز می زدند.

کامبیز نجفی: خوب, صحبت کردیم که عاشق ها یک گروه بودند, ساربان ها و نوازنده های نی یک گروه بودند و

فرهاد گرگین پور:بلی, در این تقسیمات یک قسمت عاشق ها بودند, یک قسمت ساز و نقاره زن ها بودند که ما اصطلاحن به آن ها اوستا میگفتیم, که وظایف دیگری هم داشتند, مثل آرایشگری, ختنه کردن, حمام بردن. از این کارها هم انجام می دادند. یک تعدادی هم آماتور بودند. ساربان ها بودند, چوپان ها بودند.

کامبیز نجفی: همین را می خواستم بپرسم. عاشق ها یک تیم هستند, نوازنده های نی و ساربان ها یک تیم دیگر, نوازنده های سرنا و کرنا هم یک تیم. علاوه بر این ها دیگرانی هم بودند.

فرهاد گرگین پور:بلی, تک و توک بودند. مثلن ماه پرویز که ساربان بود. شاه میرزا ساربان بود. در بین مردم هم کسانی بودند که ساربان و چوپان بودند, ولی مثلن  نی می زدند.

کامبیز نجفی: همین, مثلن در زمانه ی ما هلاکوخان تار میزد و یا دیگران.

فرهاد گرگین پور: گفتید هلاکوخان, یک عده هم از خوانین و سرکردههای ایل بودند. این را ما در سال ۱۳۵۸ در همان برنامه ی سالن آمفی تئاتر دانشگاه تهران گفتیم. این نشان میدهد که خوانین هم بودند. مثلن طهمورث خان بود, حبیب خان بوده. حتی من دیده بودم که خویشاوندان دیگرمان هم سه تار داشتند و کمی ستار میزدند.

کامبیز نجفی: مثلن؟

فرهاد گرگین پور: ابوالفتح خان بهمنی, محمدمد قلی خان بهمنی و غلامرضا خان بهمنی سهتار داشتند و گاهی دست می بردند. منتها این ها به آن صورت دنبال نکردند مثل حبیب خان, به هر دلیلی حالا. شاید یکی از دلایل آن استعداد و علاقه خاصی بود که حبیب خان به سه تار داشت. این ها هم یک گروه بودند. اما آماتور بودند. حرفه ای ها فقط همان اوستاها بودند. سرنا زن و کرنا زن و عاشق ها که اینها گروه های حرفه ای بودند.

کامبیز نجفی: شما خودتان ساز چگور را دیدید؟

فرهاد گرگین پور: من خودم ساز چگور دیدم, ولی متاسفانه اصلن آگاهی نداشتم که این را خوب لمس کنم به دست بگیرم و ضبط کنیم. یک عاشقی بود به نام محمد قلی در زنجیران می آمد و به عنوان درآمد ساز می زد, ولی اصلن نفهمیدم که چه به سرش آمد. آن قدر آگاهی و اطلاعات نداشتیم که بیفتیم دنبال این ها که کجا رفتند. عاشق حمزه و این ها که شیراز و دم دست بودند. این ها باعث شدند که ما به عاشق های دیگر زیاد فکر نکنیم. عاشق صیاد را هم او سال پنجاه و هفت پیدا کردیم که تقریبن میتوانم به شما بگویم که آهنگ های عاشقی از همان زمان در قشقایی رایج شد. به همین ترتیبی که گفتم. نه این که میگویم, نمیخواهیم مثلن پز بدهیم که ما این ها را کشف کردیم و فلان کردیم و این ها, بلکه میخواهم بگویم تاریخ قشقایی این گونه بود. موسیقی مثل هوا در همه ی ایل جاری بود. بهمن بیگی هم راجع به موسیقی خیلی قشنگ نوشته است. می گوید برتری موسیقی بر قدرت وقتی پیدا میشد دیگر فواصل طبقاتی از بین میرفت.

 

 

 

مارا در فضای مجازی دنبال کنید
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مجله الکترونیکی چاغداش قشقایی می باشد.
Copyright - Developed By Alpar©