مجله اینترنتی چاغداش قشقایی

حضرت نوروز؛ عیدانه برای فرود و فرهاد/ کامبیز نجفی

دیباچه تعداد بازدید :207 مشاهده تعدادنظرات : 0


مجله چاغداش, شماره هفتم

شیرزاد بیگ


حضرت نوروز

عیدانه برای فرود و فرهاد

کامبیز نجفی

 

الف:

نوروز انگار یک پیوند مبهم با روان ما ایرانی ها دارد, و یا با من چنین تر است, به ویژه این که قرین است با بهار که فصل رفرم طبیعت است, که ما را به اصلاح دوباره و و رفرم همیشه صدا می زند.

امسال با همه ی نامرادی های ما در غم نان, اما چنان قحط سالی نشده است در دل ما, که یاران فراموشِ عشق کنند؛ که نوروز عزیز حساب و کتابِ جدا دارد با همه ی اندوهان ما.  حضرت نوروز را نمی شود که پاس نداریم. با همه ی حرمان و دل ناگرانی ها و امیدها به پیشباز جنابش می رویم و پیش پایش نُقل و گل می ریزانیم؛ و شادمانیم که ما را از خاطر  نمی برد و هر سال در خاک ایران و جان ما منتشر می شود.  

 

ب:

مجله ی چاغداش خیلی خوشحال و ذوق زده است که پرونده ی ویژه این شماره اش را اختصاص داده ایم به صاحبانِ چشم, فرود و فرهاد. این پرونده می باید خیلی سنگین تر از این باشد. آنچه آمد فقط بخش کوتاهی از کار و بار من با گرگین پورهاست. آشکار است که جای اسم و حرف خیلی کسان خالی است, که کار زیاد است و مجال کم. این ... صفحه عجالتن پیش شمایان بماند, تا همه چیز را در کتاب "من چشم قشقایی ام" برایتان بنویسم, که شاید امسال(شاید هم هیچ وقت) دربیاید.

فرود و فرهاد عزیز, این پرونده ی ویژه چاغداش یک ادای دین نیست, که بدهکاری ما به شما بزرگ تر از شانه های کوچک من و ماست. هدیه ای کوچک است از یک دوست برای تبریک نوروز نود و هشت, برای شمایانِ جان. عیدتان مبارک

 

ج:

حالا هفده سال است صدای بهار که می وزد و بنفشه ها گل می کنند, و در آستانه ی نوروز, که خانه ها را می تکانند و  دانه ها را سبزه می کنند و حرف و کارِ لباس نو و هفت سین و تنگ بلور ماهی قرمز می شود, یک چیز مثل زهرآبه ی تلخ در خانه ی ما نشت می کند. اندوهی دیرسال که  همیشه با من و ماست. و تی اس الیوت شاعر این را کشف کرده است که می گوید:

آوریل(فروردین) ستمگرترینِ فصل هاست؛

بنفشه ها را از خاک مرده در می آورد,

خاطرات و آرزوها را در همی می آمیزد.

می جنباند ریشه های افسرده را با باران بهار

یاشار عزیز, بهار چنین ما کند با سنبله های تو و ما. من نمی دانم حالا دیگر اکسید شده ای و همه چیز تمام شده است, یا هنوز به شکلی که نمی دانم و شمایلی که دوست دارم بدانم, در هستی منتشر شده ای. شاید هم مهم نباشد, چون که پر دور نخواهد بود که من هم یا اکسید می شوم, و یا به همین شکل و شمایلی که نمی دانم در خواهم آمد. اگر بودی و بودیم در بغلت می گیرم و چشم های دارچین دارت را می بویم و آن کاکل شلالت را می بوسم, اگر هم نبودی و نبودم, که هیچ. 

نوروز امسال, هفده سال می شود که عید برای ما پیوند خورده است با تو, با مردنت در ساعت چهارِ بعد از ظهرِ نوروز هشتاد و یک.

عیدت مبارک, عزیز دل برادر !

بیست و پنجم اسفندماه نود و هفت

مارا در فضای مجازی دنبال کنید
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مجله الکترونیکی چاغداش قشقایی می باشد.
Copyright - Developed By Alpar©