مجله اینترنتی چاغداش قشقایی

نقدی کوتاه بر كتاب "یك قرن خاطره"/ داریوش معصومی

حرف های همسایه تعداد بازدید :592 مشاهده تعدادنظرات : 2

مجله چاغداش, شماره هفتم

حرف های همسایه

 

نقدی کوتاه بر كتاب "یك قرن خاطره"

داریوش معصومی  

 

چاغداش: بدون داوری مجله, نقد آقای داریوش معصومی بر کتاب یک قرن خاطره, نوشته ی آقای احمدعلی اسفندیاری پیش روی شماست. مقام پاسخگویی و نقدِ نقد برای آقای اسفندیاری و دیگران محفوظ است, و مجله چاغداش از گفتگوی متقابل استقبال می کند.

 

یک قرن خاطره، خاطرات شخصی احمدعلی اسفندیاری از عشایر ایل باصری، احمدعلی اسفندیاری، گردآورنده زهره عبدالهی، شیراز، تخت جمشید،1397

 

‌‎راستی کن، که راستان رستند

‌‎در جهان راستان قوی دستند

‌‎راستگاران بلندنام شوند

‌‎کجروانان نیم پخته خام شوند

‌‎یوسف از راستی رسید به تخت

‌‎راستی کن، که راست گردد بخت

 

یک: حادثه ترور مرحوم محمد خان ضرغامی در گردنه خرسی.

 نویسنده در صفحه ۶۴ موضوع آن حادثه در گردنه خرسی که منجر به زخمی شدن همسر مرحوم محمد خان ضرغامی از ناحیه ی پاو برادر محمد خان بنام فرج الله خان از ناحیه چشم شد را در راستای تشکیل گروه جوانان اصلاح طلب عشایر در سال ۱۳۳۰ می داند, و چنان نتیجه میگیرد و می نویسد که "در نتیجه تشکیل آن گروه توسط محمد خان ضرغامی، خوانین قشقایی (خسرو خان و ناصرخان) ناراحت شدند و به دستور آن ها این حادثه ی ترور پیش آمد."

در صورتی که این حادثه در سالهای ۷ -۱۳۳۶ رخ داده است،  که چند سال بعد از تبعید خوانین اتفاق افتاده است، بنابر این, این موضوع نمی تواند ربطی به تشکیل گروه جوانان اصلاح طلب عشایر در سال ۱۳۳۰ داشته باشد.

در صفحه ۱۹۷ نویسنده مجددن اظهار نظر متفاوتی را ارایه می دهد كه ناقض إظهار نظر قبلی خود می باشد و می نویسد: "به علت این که محمدخان ضرغامی مبادرت به ارتقاء سهم زارعین از ۲۰ در صد به ۵۰ درصد نمود. (که همین موضوع هم مورد تردید است) تعدادی از بزرگ مالکین از جمله عزیزالله قوامی و دیگر مالکین را که بقول ایشان از این حرکت محمدخان ناراحت شده بودند مبادرت به طرح نقشه ترور محمد خان را ریختند."

در هرحال نویسنده سعی کرده به هر عنوان با تناقض و کذب گویی نسبت به تخریب خوانین قشقایی و تمجید از محمد خان برآید، لذا لازم می دانم مختصری در رابطه با علت آن حادثه شرح دهم.

 

در منطقه سرحد چهار دانگه (سرحد آب باریک)، از حدود گردنه امامزاده سید محمد تا حدود اراضی آب باریک در آن زمان جمیع ییلاق ایل باصری و ایل کردشولی بود. و مزارع آن منطقه اعم از کافتر، خنجشت، چشمه رعنا و سه قلات و... در تحت مالکیت خوانین کردشولی بود، از طرفی کلانتری ایل کردشولی هم به عهده مرحوم عطاخان کردشولی(ستوده) بود و اکثر اوقات ایل باصری برای آن ها مزاحمت و تنش بوجود می آوردند و به نحوی محمدخان ضرغامی سعی داشت کردشولی ها را در تسلط خود داشته باشد.

مرحوم عطاخان که دارای دو همسر بود که یکی از آن ها از طایفه شش بلوکی بود، و به همین علت ازدواجی بین دختر عطاخان(مرحومه حاج سودابه بی بی) و مرحوم حسین خان شش بلوکی کلانتر طایفه شش بلوکی انجام گرفت، و همین ازدواج باعث شد که کردشولی ها تحت حمایت طایفه شش بلوکی قرار بگیرند. در نتیجه کردشولی ها در برابر تجاوزات ایل باصری به رهبری محمدخان ضرغامی قد علم کردند. این موضوع تا بدان جا پیشرفت که نهایتن منجر به درگیری باصری ها با کردشولی ها با حمایت شش بلوکی ها گردید, که آن درگیری در گردنه امامزاده سید محمد رخ داد, و ضمن این که آقای امیرقلی خان ستوده فرزند عطاخان مورد اصابت گلوله قرار گرفت و زخمی شد, اما پیروزی از آن کردشولی ها شد. از آن تاریخ ایل باصری نتوانست به آن منطقه ورود پیدا کند و آن منطقه برای همیشه از تسلط محمدخان و ایل باصری خارج گردید. در نتیجه، همین امر باعث شد که محمدخان ضرغامی کینه ای از مرحوم حسین خان شش بلوکی به دل گیرد. و از طرفی حسین خان شش بلوکی در منطقه ابرج مرودشت در روستای مالیچه و قسمتی از روستاهای میانرود و سهل آباد و هم چنین مزرعه تیره باغ را در مالکیت خود و همسرشان (مرحوم سودابه بی بی )داشت. محمد خان ضرغامی كه از قبل نسبت به حمایت حسین خان ششبلوكی از كردشولی ها كینه در دل داشت، با تحریکات در آن منطقه باعث مزاحمت میشد که در نتیجه حسین خان شش بلوکی بالاجبار به تعدادی از نفرات خود از جمله حسین خان بیگلر، منصوربگ،  حیدر بگ و خداداد امیر خانلو دستور برخورد با محمدخان در گردنه خرسی را صادر کردند، که در آن راه بندی که محمدخان با همسر و برادر خود فرج الله خان در یک اتومبیل و مرحوم حسین خان معینی, از بستگان محمد خان و تعدادی دیگر با اتومبیل دیگری از منطقه سرحد چهاردانگه به قصد قصرالدشت ضرغامی در حرکت بودند، اتومبیل محمدخان به گلوله بسته میشود که در نتیجه مرحوم آغا بی بی همسر محمدخان از ناحیه ی پا و فرج الله خان از ناحیه چشم زخمی میشوند, ولی خود محمدخان با خوابیدن در کف اتومبیل جان سالم به در می برد.

بنابراین، بیانات نویسنده به طور کلی خلاف واقع و است، زیرا همان طور که عرض شد در صفحه ۶۴ ایشان موضوع را به خوانین قشقایی و تشکیل گروه جوانان اصلاح طلب عشایر در سال ١٣٣٠ربط می دهند. در صورتی که  این موضوع تیراندازی مربوط به سال ۷-۱۳۳۶ میباشد که در آن زمان خوانین قشقایی در تبعید بودند. از طرفی, تشکیل آن گروه هم در سال ۱۳۳۰ بوده است که تناقض فاحش دارد.

 در ادامه, نویسنده در صفحه۱۹۷ موضوع را به تحریک مالکین بزرگ اعم از عزیزالله خان قوامی و دیگر مالكین ربط میدهد؛ که با تناقض ها در بیانات ایشان، کذب بودن ادعای ایشان آشکار است.

 

دو:موضوع در گیری باصری و شش بلوکی:

در مورد موضوع درگیری باصری و شش بلوکی هم باز می بینیم که جناب نویسنده کتاب یک قرن خاطره, به عناوین مختلف و با مغلطه و تناقض در گفتار سعی بر بدنامی خوانین قشقایی را داشته اند، زیرا:

 

۱- همان طور که قبلن به صورت فایل صوتی از طریق رادیو چاغداش بعرض عموم رسید. در گیری در اوایل بهار سال ۱۳۵۸ رخ داد و آن چه مسلم است محمدخان ضرغامی اصلن در اراضی رضاآباد سرحد چهاردانگه مالکیتی ندارندآ اما نویسنده ضمن این كه رضاآباد را اراضی ملكی محمدخان ضرغامی می داند، اظهار داشته لست:"آن اراضی مورد تجاوز قشقایی ها قرار گرفته و زراعت چرانیده می شد، زیرا روستای رضاآباد مربوط به اداره اوقاف میباشد که چند سالی  قبل از اصلاحات ارضی زمان شاه ( سال ۱۳۴۰) آن ملک در اجاره محمدخان ضرغامی بود, ولی در امتداد اجرای قانون اصلاحات ارضی (سال ١٣٤٠) کلیه اراضی رضاآباد از طریق اداره اوقاف تحت اجاره خود زارعین نسق دار رضاباد قرار گرفت.

 

۲- مرحوم آقای محمدعلی خان رضایی را که ایشان به عنوان کدخدای رضاباد نام می برند، خود در روستای کناس مالکیت داشتند؛ و ضمنن قبل از قانون اصلاحات ارضی در زمانی كه  محمدخان ضرغامی ملك رضا آباد را در اجاره خود داشت. ایشان کدخدایی نیمی از رضاآباد را بر عهده داشت. در حالی كه در گیری در سال ۱۳۵۸ و بعد از انقلاب اسلامی رخ داده است، و آقای فرج اله خان ضرغامی برادر محمدخان قبل از قانون اصلاحات ارضی (سال ١٣٣٩) مبادرت به فروش مزرعه کناس و سیاه زمین که تحت مالکیت ایشان بود نمود، و در آن زمان  مقداری از آن را مرحوم محمد علی خان رضایی خریداری کردند و در آن جا ساکن بودند و در زمان درگیری ایشان به هیچ وجه کدخدایی رضاباد را بر عهده نداشتند.

 

۳- اولن درگیری كه معروف به باصری و شش بلوکی شد، در حقیقت درگیری بین اهالی رضاآباد و فرزندان محمدخان ضرغامی بود که در مجاورت رضاآباد مزرعه ای به نام فتح آباد را در اختیار داشتند، و بعد از جریان اصلاحات ارضی همیشه بین فرهاد ضرغامی (فرزند محمدخان) و اهالی رضاآباد تنش وجود داشت و بیشتر هم به خاطر این که، اهالی رضاآباد، اولن دامدار بودند و با فرهاد ضرغامی بر سر مراتع کوه بر آفتاب همیشه بحث و جدال داشتند، و در ثانی اهالی رضاآباد مدعی بودند که مزرعه فتح آباد جمیع اراضی رضاآباد بوده و آقای ضرغامی با اعمال نفوذ در اداره اوقاف و غیره بصورت صوری مزرعه فتح آباد را از اراضی رضاآباد جدا کرده و در مالکیت خود قرار داده است و این تنش همیشه وجود داشت.

در سال ۱۳۵۸ در بدو انقلاب اسلامی و هرج و مرجی که در مملکت بوجود آمده بود، محمدخان ضرغامی به علت کینه ای که از اهالی رضاآباد به دل داشت، تصمیم به چپاول و اذیت اهالی رضاآباد گرفته بود, که در این راستا اهالی رضاآباد از جمله مرحوم غلام میرزاوند که حالت بزرگتری اهالی رضاآباد را داشت، از تیره "دوست محمدلو" که در همسایگی آن ها بودند استمداد طلبیدند, و در نتیجه این درگیری بوجود آمد. این در گیری اصلن ربطی به قشقایی و خوانین قشقایی نداشت که نویسنده آن را به خوانین قشقایی ربط می دهند.

 

۴- آقای احمدعلی اسفندیاری جریان آمدن مرحوم آیت الله ربانی به منطقه را به طور کلی متناقض با واقعیت بیان میکنند، لذا لازم می دانم به صورت خیلی مختصر در این مورد توضیحاتی را ارایه دهم.

ابتدا در درگیری روز اول که حول و حوش غروب آفتاب بود كه یک درگیری مختصری بوجود آمد و منجر به کشته شدن یک نفر از دوست محمدلو ها به نام مرحوم جهانبخش غنی توسط باصری ها گردید, اما چون غروب آفتاب بود درگیری متوقف شد. در روز دوم اصلن هیچ گونه درگیری در کار نبود, زیرا طرفین اقدام به جمع آوری نیرو کردند، که از طوایف مختلف برای حمایت می آمدند، اما در روز سوم که آخرین روز درگیری بود، درگیری در حدود ساعت شش صبح شروع شد و حدود ساعت یک بعد از ظهر همان روزخاتمه یافت, و در بین این چند ساعت یعنی بین ساعت شش صبح تا یک بعد از ظهر، ابتدا آقای مجدالدین محلاتی با هلیکوپتر به رضاآباد آمدند و قصد داشتند با جیپ ژاندارمری به احمد آباد بروند، که بر اثر در گیری شدید در مسیر نتوانستند با اتومبیل بروند، لذا به رضاآباد برگشتند و با هلیکوپتر به احمدآباد رفتند و دیگر بر نگشتند. بعد از آن به فاصله کمی مرحوم ربانی همراه با فرمانده هنگ با هلیکوپتر به احمدآباد آمدند و پس از مذاکره با محمدخان ضرغامی با همان هلیکوپتر به رضاآباد آمدند. در همین حین مرحوم خسرو خان با آقای مدرس زاده که سمت جانشینی استانداری را بر عهده داشتند با هلیكوپتر دیگری به رضاآباد آمدند که منجر به ختم درگیری گردید. و در آن روز سه نفر از طرفین از بین رفتند، مرحوم کاکاقلی حیاتی گله زن از طرف نیروی قشقایی و دو نفر به نام بابایی و پسرش از طرف باصری بودند، که با احتساب درگیری و كشته ی روز اول کلّن چهار نفر از طرفین از بین رفتند. بنابراین توضیح جناب احمدعلی اسفندیاری از حضور آیت الله ربانی و حرکت ایشان از احمد آباد با اتومبیل به رضاآباد اصلن پایه و اساس ندارد و کذب محض است، زیرا مرحوم ربانی در زمانی که درگیری در جریان بود به منطقه آمدند، و هنوز درگیری تمام نشده بود, و ایشان برای این که درگیری را متوقف کنند به منطقه آمدند. از طرفی مرحوم کاکاقلی حیاتی و هم چنین بابایی در آخرین دقایق درگیری مورد اصابت گلوله قرار گرفتند و ازبین رفتند، حال کدام عقل سلیم اظهارات آقای اسفندیاری را میتواند قبول کند که می گویند زمانی که می خواستیم با اتومبیل در معیت آقای ربانی به رضاآباد برویم گفتند قشقایی ها دو کشته داده اند و خطرناک است, در صورتی که هنوز درگیری در جریان بوده و هنوز كسی از تعداد كشته طرفین خبر نداشت؛ زیرا، همان طور که عرض کردم مرحوم کاکاقلی و بابایی در آخرین دقایق از بین رفتند, و از طرفی برای رفتن از احمدآباد به رضاآباد باید از وسط منطقه درگیری عبور کرد، که این امر غیر ممکن بود، وانگهی اگر درگیری تمام شده بود، پس حضور آقای ربانی و رفتن ایشان به رضاآباد در آن موقعیت چه مفهومی داشت ؟

٥- اصلن در آن قضیه, موضوع چرانیده شدن زراعت در بین نبود, بلکه زمین های مزرعه فتح آباد توسط اهالی رضاآباد کشت شده بود، و از آن گذشته مگر میشود در منطقه درگیری با آن حجم، تعدادی مبادرت به چرانیدن زراعت کنند که ایشان می گویند آقای ربانی سوال کردند این گوسفند مربوط به کیست؟

و جالب تر این که ایشان اظهار داشته اند اراضی کناس و سیاه زمین را به آقای ربانی نشان دادم که گوسفندان درحال چرای گوسفند بودند.

 باید از آقای اسفندیاری سوال کرد مگر کناس و سیاه زمین ربطی به محمدخان ضرغامی داشت؟ اوّلن اصلن کناس و سیاه زمین ربطی به منطقه درگیری نداشت. ثانین اصلن از آن جا فاصله زیادی دارد. ثالثن آن ملک تا حدود سال ۱۳۳۹ در مالکیت فرج الله خان ضرغامی بود, که همانطور که عرض کردم قبل از اصلاحات ارضی به فروش رفته بود، و جالبترین اظهارات ایشان آن جاست که می نویسند آقای ربانی به تفگچیان قشقایی گفتند بروید تفنگهایتان را تحویل مامور خلع سلاح دهید.  این اظهارت در آن زمان بیشتر به یک شوخی شبیه است تا واقعیت. زیرا در آن زمان به طور كلی مسئله ای به نام خلع سلاح وجود نداشت.

با توجه به موارد عرض شده این جانب که خود کلّن در صحنه حضور داشته ام, کلیه اظهارات جناب اسفندیاری را تهی از حقیقت اعلام می دارم. گرچه قبلن کل جریان درگیری را توسط فایل صوتی از طریق رادیو چاغداش به عرض رسانیده ام, ولی اگر لازم باشد در آینده به صورت نوشتاری هم کل موضوع را توضیح خواهم داد, و این خلاصه ای از جریان را فعلن در نقد اظهارت خلاف واقع جناب اسفندیاری تقدیم می دارم.

سه_ تشکیل جبهه جوانان اصلاح طلب عشایر و بلوکات فارس، عملکرد خوانین قشقایی و محمد خان ضرغامی ، اعدام بهمن خان قشقایی ، زندانی شدن محمد خان ضرغامی و تبعید خوانین قشقایی:

با مطالعه کتاب یک قرن مخاطب متوجه میشود که نویسنده سعی کرده است ضمن تمجید از خود، از محمدخان ضرغامی هم چهره ای مردمی، مبارز و مثبت و بر عکس از خوانین قشقایی با به کار بردن عناوین مختلف خارج از عرف اعم از زورگو، تجاوزگر، استعمارگر و... یک چهره منفی به تصویر بکشد.

لذا با توجه به محتویات کتاب و توضیحاتی که داده خواهد شد،  میتوان تایید و یا رد اظهارات نویسنده را با قضاوت مخاطبین  مورد سنجش و مقایسه قرار داد.

ابتدا به عرض میرسد، در مورد موضوع تشکیل جبهه جوانان اصلاح طلب عشایر در سال ۱۳۳۰ شمسی, نویسنده در صفحه ۶۳ کتاب خود در مورد محمدخان ضرغامی، چنین عنوان میکند "از دیگر اقدامات محمدخان ضرغامی تشکیل گروهی به نام جوانان اصلاح طلب عشایر و بلوکات فارس با هزینه شخصی خودش بود، جوانان عشایر باصری، قشقایی، بویراحمد احمدی، ایل جاوید، خمسه و همه روشنفکران جوان را دور هم جمع کرد، در اصل قدمی علیه خوانین قشقایی برداشت، این مجمع به راهنمایی محمدخان ضرغامی و با اجازه دولت روزنامه ای بنام پرگان تاسیس کرد."

و در صفحه182 تاریخ تشکیل این گروه را سال ۱۳۳۰ شمسی است و هم چنین اعضاء هییت مدیره را بدین صورت معرفی می نماید:

 ۱- احمدعلی اسفندیاری از ایل باصری ( نویسنده کتاب ) ۲- کریم خان کشکولی از طایفه کشکولی قشقایی ۳- ابراهیم شکوهی ۴- مرتضی قلی خان ایلامی از ایل دشمن زیاری ۵- اردوان فتحی نژاد از ایل جاوید ممسنی ۶- محمودخان کیانی از ایل بکش ممسنی ۷-  اسماعیل خان سخن سنج شکوهی ۸- محمودخان فرهمند از ایل خمسه ۹- مهدی شکوهی.(همان صفحه ١٨٢).

از آن جایی که نویسنده مکرر با به کار بردن عناوین صدی سه بگیر، استعمار طلب، زورگو، غارتگر و... نسبت به خوانین قشقایی, و بر عكس با تمجید و تشریح عملکرد محمدخان ضرغامی سعی نموده از در مقایسه و تخریب خوانین قشقایی بر آید، که البته با توجه به این که نویسنده خود پسر عموی محمدخان ضرغامی است, طبیعی است که این دیدگاه شخصی ایشان است، ولی از نظر تاریخ نگاری هیچ گونه صلاحیتی ندارد، زیرا نویسنده نسبت به اظهارات خود هیچ نوع مدرک و استنادی ارایه نداده است, و حتی در مورد حوادث و اتفاقات نوشته شده اکثرن تاریخی را ارایه نداده است، که این بر خلاف اصل تاریخ نگاری است و قابل قبول نمی باشد.

ولی به هر حال جهت روشن شدن اذهان مواردی را الزامن به عرض می رسانیم .

۱- به نظر می رسد نویسنده اصلن برگهای تاریخ را ورق نزده اند، زیرا همان طوری که می دانیم در سالهای ۱۳۳۰ کشور ایران در التهاب شروع انقلاب مردمی و ملی شدن صنعت نفت  به رهبری دكتر محمد مصدق، و قطع دست استعمار انگلیس از این مرز و بوم به سر می برد، که برگهای سبزی را در تاریخ ایران به خود اختصاص داده است، و این حرکت با حمایت جبهه ملی و مردم همراه بود، و در این برهه ی زمانی خوانین قشقایی که از اعضای فعال و اثرگذار جبهه ملی بودند و با