مجله اینترنتی چاغداش قشقایی

عوض الله صفری: کامبیز نجفی دار در حدی نمی بینم/ کامبیز نجفی

مکالمه گری تعداد بازدید :665 مشاهده تعدادنظرات : 1

 

 مجله چاغداش, شماره هفتم

مکالمه گری

عوض الله صفری: کامبیز نجفی را در حدی نمی بینم

کامبیز نجفی

 

 

 

سلسله مقالاتی دارم به نام "آسیب شناسی شعر قشقایی" که در آن ها همه ی شعر قشقایی از غول اوروج و ماذون تا به امروز را تحلیل کرده ام, که یکی دو بخش آن را تا کنون در مجله چاغداش منتشر کرده ام. اما موضوع "گذر از شعر سنتی به نو" شاعری می خواست که در زمانه ی ما می زیَد, ولی شاعری همچنان سنتی است. کتاب آقای صفری تازه درآمده بود. من هم کتاب ایشان را موضوع قرار دادم برای یک نگاه نو به موضوع, البته با محوریت شعر ایشان, به ویژه این که ایشان مدعی برخی عناوین بودند. حالا اغلب اهل بخیه بر من خرده می گیرند که شعر آقای صفری اصلن ظرفیت این نقد و این همه وقت و سخن را نداشت. راست هم می گویند, اما از آن جا که شعر آقای صفری یک نمونه ی عینی بود از شاعران سنتی نویس, و این آسیب ها که در نقد ایشان برشمردم کمابیش در اغلب همه ی این نوع شاعران دیده می شود,  نمونه ی خوبی است و می تواند نقد و آسیب شناسی کلی شعر سنتی نیز تلقی شود.

امروز ما نگاهی متفاوت به نقد شعر داریم. شعر امروز خود چنان است که نقد زمانه ی خود را می خواهد, اما شعر سنتی و شاعرانی چون آقای صفری اصلن با مفاهیم مدرن و پست مدرن نسبتی ندارند که بخواهیم آن ها را با معیارهای آن بسنجیم. پس می باید با همان معاییر شعر کلاسیک, و البته نیم نگاهی به متفاوت نویسی این نمونه اشعار را مورد خوانش قرار دهیم.

این نقد سال قبل در مجله چاغداش منتشر شد و اولین واکنش آقای صفری هجویه ی "بی محل, عربده, بدموقع خروس" بود که ما را به ادب و هنر خوبش نواختند.

دختر خانم محترم ایشان سونا صفری کشکولی نیز با عباراتی چون " متن بی پایه و اساس, آقای نسبتن محترم, عقده گشایی, کسی که دست راست و چپش را تشخیص نمی دهد" و... ما را مورد عنایت قرار دادند:

" متن بی پایه و اساسی درباره کتاب ارزشمند یتیم یال دیدم که کامبیز آنچنان ادای دلسوزی در آورده بود که هر کس او را نمیشناخت خیال میکرد که از فدائیان فرهنگ قشقایی است, اما بگذار یادآوری کنم همین یکی دو سال پیش بود که فردی به نام صادق زیبا کلام مادران قشقایی را کولی نامید و همین آقای نسبتا محترم به طرفداری از زیبا کلام بر خواست. در ثانی کتاب یتیم یال را پنج نفر از بزرگترین شاعران قشقایی قبل از چاپ خوانده اند و نظرات خودشان را نوشته اند که در کتاب هم چاپ شده است این چگونه ایرادی بود که آن پنج نفر شاعر بزرگ هیچ کدام آن را ندیدند که تذکر بدهند و حالا کامبیز ادای منتقد ها را در می آورد و عقده هایش را خالی میکند."

خانم صفری,آن چند نفری که این مقدمات تایید آمیز را نوشته اند, یا کار را به تعارف گذرانده اند, و این یک کار حرفه ای نیست؛ و یا این آسیب ها را ندیده اند, که معتقد به دومی هستم. ادبیات, دین و مدهب نیست که ولی و شیخ و قطب داشته باشد و کسانی فتوا بدهند و شعری را حلال یا حرام معرفی کنند. ادبیات جای اندیشه و شک و چالش و نقد و نقادی است. فرمایش و حواله و برات فلان استاد و بهمان علامه اگر برای برخی کسان حجت است, برای ما اهالی نقد معیار محسوب نمی شود. اصلن خود این صاحبان فتاوی ادبی در معرض نقد و چون و چرا هستند, آن گاه ما را به ایشان ارجاع می دهید؟

خانم گرامی سونا صفری کشکولی به این هم بسنده نکردند و یک شعر به شرح زیر به این جانب هدیه دادند با عباراتی چون عقده ای, کسیچپ و راست خود را تشخیص نمی دهد, مغزش را درمان نمی کند, چشم هایش کور شده است, از ایل رانده شده, نمی داند کی به کی است و ... :

سول و ساغینی بیلمز

قشقایی دا سئویلمز

دیلی خیره آچیلمز

هئچ بیلمز کیم کیمه دیر

 

بیر انشاء یازا بیلمیر

مغزینه درمان قیلمیر

عقده سی خالی اولمیر

هئچ بیلمز کیم کیمه دیر

 

 

گؤرر گؤزو کور اولموش

چاغداش آشی شور اولموش

ائل ایچیندن سورولموش

هئچ بیلمز کیم کیمه دیر

 

یازار سواد دان بوش دور

عجمه گؤینو خوش دور

چک بیر یانا دانیش دیر

هئچ  بیلمز کیم کیمه دیر

 

آییرماز بویو boy دان

آنگلاماز یاسی توی دان

یورولماز های و هوی دان

هئچ بیلمز کیم کیمه دیر

 

و اما در هفته ای که گذشت, آن نقد بلند مجددن در ده بخش بازنشر شدند. باز هم هیاهوی دم بازار برخاست و دوستان فرقه ای استاد مشغله آوردند و پیش آمدن نگذاشتند و فتنه ها کردند در دنیای مجازی. برای پرهیز از حاشیه ها و سوء تفاهم ها و برای رسیدن به هنر والای دیالوگ, خامدلانه از استاد دعوت کردم به گفتگو با این پیام:

"من از استاد دعوت می کنم:

یک_ من هر روز این نقد را به صورت سریالی منتشر می کنم، استاد در پاسخ هر بخش نقد و نظر و پاسخشان را بفرمایند.

دو_ اجازه بدهند همه بخش ها منتشر شود، بعد پاسخ کامل خود را یک جا بدهند.

سه_ من از استاد دعوت می کنم که در یک مجلس عمومی که با دعوت چاغداش برگزار می کنیم، با حضور ادبا و شعرای قشقایی در مورد کتاب ایشان و نقد من گفتگو کنیم.

چهار_ اگر چاغداش را قابل نمی دانند، یک نهاد دوم مثل انجمن دفک(آقای رامین خسروی)، و یا کانون اجاق، یا هرجا که صلاح می دانند من با اشتیاق و احترام در خدمت استاد و دیگر دوستان هستم."

 

اما استاد آن جمله مشهور و ماندگار را بر صحیفه ی هستی رقم زدند: " من کامبیز نجفی را در حدی می بینم که به ایشان پاسخ بدهم."

واکنش شاعر عوض الله صفری به نقد و دعوت من برای گفتگو:

"جناب منتقد بزرگ اگر از روی دلسوزی و علم, انتقاد کرده بود,من به عنوان مخاطب باید ضمن تشکر جواب هم میدادم, اما چون می دانم و می دانید که انتقاد آقای نجفی از سر دلسوزی به زبان تورکی و یا بیان یک مسئله علمی نیست, چون اگر عالمانه انتقاد میکرد که طبیعی است ( عیب آن جمله گفته بود, هنرش نیز می گفت) چون عالمانه من در حدی نمی بینم که جوابی بدهم, این یک مطلب سراسر تخریب است, و چون ممکن است و آقای نجفی احساس کردند که شاید یک قدم رو به جلو به ادبیات تورک کمک میکند, دست به تخریب مجدد زده اند, وگرنه کامبیز نجفی خالق کدام کتاب بی عیب و نقص است که از من یا ارسلان و علم عیبجویی می کند, یا مدرک منتقدی از کدام مؤسسه علمی گرفته است که تمام تخریب هایش را در گذشته فراموش کنیم و دربست در اختیار کلام گهربارش باشیم؟ کامبیز نجفی یا نمی داند یا نمی خواهد بداند کلماتی که ردیف کرده و ایراد من برشمرده تمامش,قافیه هست در شعرهای مختلف, و از سر ضرورت شعری آمده است, نمی خواهم توجیه کنم بلکه می خواهم بگویم این مطالب غرض ورزانه تکراری ارزش خواندن ندارد که کسی بخواهد وقت بگذارد و جوابش را بگوید. کلاس های انجمن از هر حرکتی و کتابی برای ما ارزشمندتر است. ذهنتان را با این تخریب ها مشوش نکنید."(گروه واتساپی تورک قشقایی).

واکنش و عبارات یک شاعر را عنایت بفرمایید :"کامبیز نجفی خالق کدام کتاب بی عیب و نقص است؟ مدرک منتقدی از کدام مؤسسه علمی گرفته است ؟ این مطالب غرض ورزانه تکراری ارزش خواندن ندارد که کسی بخواهد وقت بگذارد و جوابش را بگوید. ذهنتان را با این تخریب ها مشوش نکنید."

استاد  به همین راحتی خط کشیدند بر نقد و گفتگو و تفاهم. و دست و دهان دوستانشان را گشودند برای ادامه ی هجویات و هزلیات.

ماجرای نقد من و آقای صفری دو جمله بیش نیست: من محترمانه و مستند و تخصصی شعر ایشان را نقد کردم, اما ایشان من را کشیدند به سینه ی هرچه هجو و فحش چارواداری و تهمت و افترا.

آقای صفری, من نقد می نویسم, شما در پاسخ دست به هجو من می زنید. من از متن شعر شما حرف می زنم, شما اما به جای پرداختن به موضوع نقد می پردازید به این که کتاب من در فلان دانشگاه ترکیه تدریس می شود و در مقطع دکترای فلان به عنوان پایان نامه انتخاب شده است.

من با احترام و بدون هیچ اشاره ای به شخص شاعر از فارسی زدگی در دایره ی واژگان و گرامر, رونویسی و عدم خلاقیت, هنر استخدام کلمات در شعر شما حرف می زم, اما شما به جای گفتگو در این امور من را در هجویه ی "منتقد اولموش هر چوبان" آشکارا تهدید به تخریب می کنید و مرا قاطر, یابو, گر خروس, دالی یارا کورجا یابو(یابوی کورِ پشت زخم)،هرجایی، هم طایفه ی کازی گِنو، کرگدن، حاجی فیروز، قورباغا بیگ، منتقد کور، رشمیز و ... خطاب می کنید.

من تورکم دیلیم دن گچه بیلمیرم

ائلیم دن اوبام دان قچه بیلمیرم

قاناتیم باغلانمیش اوچه بیلمیرم

گوی لری توتموش ائل ساتان جاسوس

بی محل عربده بد موقع خوروس

 

بیز هانی خلافه چکدیگ ملامت

آغاجینگ اؤز قوردو اؤزونه آفت

اؤزگه یی بسلدمگ اولموش پئس آفت

عرفانا دم ووران بئسلنیر سالوس

بی محل عربده بد موقع خوروس

 

ائل پوزقون اوتوردو چیچک یاسی نا

تا چکدیم بیر نفس ائل هواسی نا

قاناتی چالمامیش آلوشدو ققنوس

بی محل عربده بد موقع خوروس

 

بیر قَدَر منتقد بیلمز آباجا

ایشیق سیز چابالیر چاتا معراجا

ساغ و سولو آنگلاماز دلی ورّاجا

فرصتی وئرمیشلر چکه هی ناقوس

بی محل عربده بد موقع خوروس

 

ادب سیز دم وورور علم و ادب دن

تورک لاری نفی ائدیب قچیر عرب دن

کیمسه کی سیسله یی سَچمیر رطب دن

نه بیلسین سفید دار اولماز آبنوس

بی محل عربده بدموقع خوروس

 

کابل دن قچن لر گیردی کیرمانا

بیچاقچی افشاری قویموش حرمانا

نه رشته رحمی وار نه ده گرگانا

افغانلی بازاری اولموش ملک طوس

بی محل عربده بدموقع خوروس

 

الینه مغزینگ دن چکمیشلر دامار

آی دوشمن بئسله دن, عقلی یوخ, بیعار

تا دیلینگ افغان دیر یولونگ قندهار

بیر ائلی بسلدمنگ اولا بیر اولوس

بی محل عربده بد موقع خوروس

 

جناب "کولی" لر گیردی قوجاقا

اربابی سیخمیشلر قراق بوجاقا

تا گلدیگ بیر ایشیق سالاگ اوجاقا

یومورتام جوجه سی اولدو گر خوروس

بی محل عربده بد موقع خوروس

 

بیر ائلینگ جیگری سیزلر دن داغلی دیر

نخود مغز ابله اینگ دیلی یاغلی دیر

بیلینمز قویروغو هارا باغلی دیر

ارمن دیر, ژرمن دیر, پشتون دیر یا روس؟

بی محل عربده بد موقع خوروس

 

خوب از بر ائدمیشلر واری قص لری

مجازی دونیانینگ دلواپس لری

دوس لارینگ دوشمنی, دوشمن کس لری

منم کی بابلی فتح اتدی سیروس

بی محل عربده بد موقع خوروس

 

قاشقایی قومونو قاف و شین گورور

رقیب لر سیرچه سی سان لاچین گورور

سویله ییب چل سی ای چل تا سین گورور

چمن ده چاپانی ائدمیش یوونتوس

بی محل عربده بد موقع خوروس

 

ایرانینگ انگ گوزل جغرافیاسی

قانینان ساخلادمیش تورک لار آتاسی

بلّی دیر میلتینگ بنیان اساسی

لوت کویر هیچ اولماز حیران و چالوس

بی محل عربده بدموقع خوروس

 

هر کیمسه دوشمنه ایلیشیگ واری

شک ائدمه سوی ساب دا قریشیق واری

بو قاردا هرکیم بیر قیمیشیق واری

جان چکیر دئرچیلده ائده بیر فانوس

بی محل عربده بد موقع خوروس!

 

هیچ آلله گؤتورمز بئله ستمی

قاپیم دان رد اولا آریا قدمی

دئ گورم تورکینگ وار نه کسر و کمی

من باخام کابیلا دئیم افسوس

بی محل عربده بد موقع خوروس

 

قوچ اوغول بسلدمیش بدبخت آنا لار

تورموش لار ائل ایچی رقیب یونالار

خوب نوکر دوزه دمیش جاسوس خانا لار

همبری یاغلی ایمیش, پیتزاسی مخصوص

بی محل عربده بد موقع خوروس

 

قاشقایی تا گلیر بیر جان توتا

دؤرد رمّال بولیر کور ایلان توتا

هر چاقال قیمچینیر نر آسلان توتا

اورگیم باشین دان گؤیردی جاسوس

بی محل عربده بد موقع خوروس

 

(آن زمان که نقد من برای اولین بار منتشر شد, این هجویه را با افتخار و ذوق زدگی منتشر می کردید, اما حالا که زمان نقد و پاسخگویی و داوری مخاطبان است انکار می کنید؟ در این شعر به یک منتقد تاخته اید. شما یک منتقد ادبی با یک صفحه نقد در ادبیات قشقایی نام ببرید که ما بپذیریم منظور شما کس دیگری است. وانگهی توجه شما را به کامنت دوست شما  آقای آوای خوش جلب می کنم که صراحتن می گویند این شعر را آقای صفری خطاب به کامبیز نجفی گفته اند:

"از سوابق کشمکش ها بگوییم همینقدر که جناب نجفی جناب صفری را آشکارا میکوبند و نام میبرند اون بنده خدا بدون آوردن نام ایشان چند شعر از سه چهار سال پیش خطاب به ایشان گفتند بخاطر رعایت ادب  نامی از جناب نجفی نیاوردند که فقط خودشان بدانند و چند نفری که در جریان بحث هستند. یومورتام جیجه سی اولدو گر خوروس"(گروه واتساپی تورکان قشقایی).

منظورتان از "جناب کولی لر" هم من نبوده ام که در نوجوانی "کولی" تخلص می کردم؟

آقای صفری, من در این نقد پای بحث های ادبی را به میان می کشم و از فرم در شعر, پرسوناژهای کلیشه ای, محور جانشینی و همنشینی کلمات سخن یه میان می آورم, ولی شما در هجویه ی "بیر قَدَر منتقد بیلمز آباجا" افسار زبانتان را رها می کنید و من را مفتخر می کنید به عناوینی چون جاسوس, دَلی ورّاج(وراج دیوانه)، الینه مغز، دشمن بئسله دن(پرورش دهنده ی دشمن)، عقلی یوخ(بی عقل)، بیعار،گَر خروس، نخود مغز، ابله، دشمن کَس لَری(دوستِ دشمن)، سوی و ساپ قریشیق(حرامزاده)، نوکر جاسوسخانه، رمّال، چاقّال، بی محل عربده بدموقع خروس, رشمیز کور و ...

پانترک ها(ببخشید هویت طلبان) در این سال ها به من حمله کردند و از هیچ تهمت و دورغ و افترایی دریغ نکردند, اما من کوتاه نیامدم و گفتم که پوست من کرگدن تر از این حرف هاست که جا بزنم. این اصطلاح کرگدن را خودم و گاهی برخی از دوستان در مورد این جانب به کار می بریم, وقتی صحبت از ماجرای من با این فرقه می شود.

آقای عوض الله صفری در همین ایام اخیر با هجویه ی "کرگدن" باز هم  با ما گفتگو کردند. خواندن این شعر با نمک شاید از تلخی این مقال بکاهد:

گلدینگ شیرازا راسِه رو

نفس چکنگ سلو سلو

گؤزله کی تخریب اولمایانگ

اوشاق لارا وئرمه آتو

 

عیسا, علم, آی ارسلان

کیلیگ اولوب هالان تالان

هر قطیر اولماز باجلان

هر یابویا چکمه قشو

 

هر نادان اولدو منتقد

هر آیا دان انتقاد ائد

ییق دول لاری مکه یه گئد

قبله میز اولدو پیر بنو

 

هر ژیان اولدو زانتیا

سالدی یولا کیا بیا

جیب ویلیزه نا آشنا

سمنده وئردی گیرّ و تُو

 

دیل توتاسی دئینگ یالان

سن ولال بیلمنگ شارلاتان

منتقد اولموش هر چوبان

سن گئدسینگ چکنگ کورُو

 

بنگ مزار وور بدنه

اولما کنه کرگدنه

مامان دئمیش آلا سنه

عم کیا دان بیر جینگیرو

 

مووبایلی قویدوم قولاغا

دئدیم الو, کیمنگ آقا؟

گؤرمدیم گر خوروس دوغا

آنتن یوخوم, الو, الو

 

بیر آتلی یولا کاکانا

بوسقو وورا کاچی یانا

کیم دئیه سی ساریخانا

لور یاتاغی اولدو مدو؟

 

جان یوخو دور کی سس چکه

یا سسی آیری قص چکه

هوا کی یوخ نفس چکه

ایشدیگی سو واری پَلو

 

سن هارا و جام صبو

دالی یارا, کورجا یابو

دئدیم وئرم معدنی سو

قچدی گئری کاسلی بد اُو

 

هر یانا قچ هرجایی اول

کیم دئدی سن قشقایی اول

گئد پیله ورلر تایی اول

طایفانگ اولا کازی گنو

 

کرگدن ایستمز کنه

وورما تنه کرگدنه

من ضرریم نه دیر سنه

کی سالمیشانگ مخلوقا چُو

 

دُو تاپمایانگ حاجی فیروز

مرد هم همون مرد دیروز

تیغلامیشام بیر سوخت و سوز

باش دان اوتور یئیگ پولو

 

ایران بویوگ دور بیزه نه

گِنو داغی تبریزه نه

اولم, قالام من, سیزه نه

آنگلامازا وورونگ پوخُو

 

اوینادیر آتلی آتینی

قورباغا بَی ده کاتینی

افغانلی نینگ هراتینی

گئدیب دولان تلوتلو

 

کیح چکه شر حسابینی

کیم  ییغه دیل کتابینی

کیم وئره ائل جوغابینی

بیر دشت لار و بیر عَنو

 

چیکّوا دونموش بو دنیز

پئس قالمیشاگ آسیلی بیز

کور منتقد اولدو ریمیز

کیمسه کی بیلمز هیه یُو

 

کیم دوز اولوب کی من کجم

من اوشار, آذر, خلجم

دیل آنگلاماز یعنی عجم

بای بای عرب, تورکیش هلُو

 

آقای صفری, چقدر جلف و سخیف و عاجز است این هجویه. عصبیت و درماندگی یک شاعر در مواجهه با یک نقد.

استاد, شما هم نسبتی دارید با کلمات, اما از جنس خودتان؛ و هنر والای شعر را دم به دم آلوده ی هجو و زشتی ها می کنید. من نیز شهید کلماتم, اما جناب شعر را درگه بسی بلندتر از آن است که آن را آغشته ی پلشتی های هزل و هجو کنم, والّا بر زبانم گره نیست.

استاد, شاگردهایتان را در کانون اجاق این گونه می آموزید؟ این گونه می خواهید بیرقدار فرهنگ و ادب یک قوم باشید؟ ناتوان از یک گفتگوی ساده, با منتقدتان که این همه وقت برای کتابتان گذاشته و انتشار این نقد باعث شهرت شما و کنجکاوی مردم شده,  زبان به زشتی و هجو و بی چشم  و رویی می آلایید؟ این ها نشان از شاعری و هنرمندی و فرهیختگی دارد؟

شما که با یک نگاه راسیستی معتقد به برتری نژاد ترک هستید, فضایل و هنر و معرفت ترکان را این گونه به نمایش می گذارید؟  تعجب می کنم با این فحاشی ها و فضاحتی که به بار آورده اید, هنوز در قشقایی رخ می نمایانید.

استاد, روی چه حسابی من را جاسوس, وراج دیوانه، الینه مغز، پرورش دهنده ی دشمن، بی عقل، بیعار،گر خروسِ گَر، نخود مغز، ابله، دشمن، حرامزاده، نوکر جاسوسخانه، رمّال، شغال، قاطر, یابو, هرجایی، هم طایفه کازی گِنو، حاجی فیروز، قورباغا بیگ، منتقد کور، رشمیز خطاب می کنید؟ این است ادب و فضل شما, که از قضا خیلی هم مدعی شاعری و برتری ترک بر افغان و فارس هستید؟ چنان عاجز از گفتگو و پاسخگویی هستید که دهان مبارک را باز می کنید به فحاشی؟

اکنون باید منتظر بمانیم و ببینیم نقد من یا هجو شما کدام یک بر شعر قشقایی تاثیر خواهد گذاشت؟

من در بخش های دهگانه ی این نقد, حتا یک کلمه, تکرار می کنم حتا یک کلمه در مورد شخص و شخصیت شما حرف نزدم و فقط از شعر و ادبیات سخن گفتم؛ شما نیز یک کلمه در مورد متن نقد من حرف نزدید و فقط فحش دادید.

جنابتان و دوستانتان بی حساب و کتاب از کلمه ی "تخریب" در مورد این نقد حرف می زنند. این که من گفته ام فلانی در گرامر و دایره ی واژگان, فارسی زده است, با ذکر مثال, آیا این تخریب است؟ از رونویسی و نگاه باسمه ای و عدم توانایی در استخدام کلمات و آسیب هایی از این دست مفاهیم حرف می زنم, و همگی با ذکر مثال. این کجایش تخریب است؟ تخریب یعنی آمار و آدرس غلط دادن, جعل و دروغ, بی حرمتی و بی انصافی به مولف. حالا شما در همه ی نقد من فقط یک مورد مثال بیاورید برای این ادعای بی سند.

شما که قاعده ی کاربری صفت و موصوف و مضاف و مضاف الیه را در زبان ترکی نمی دانید, و این گونه شاکله زبان ترکی را در معرض تهدید قرار می دهید, کارتان تخریب است, یا من که این کژی ها را نشان می دهم تا دیگران مثل شما مرتکب نشوند؟

(در پرانتز یک سوال دوستانه بپرسم, عوض جان, تو که این چیزها را نمی دانی در کلاس های ترکی آموزی چه درس می دهی؟ با این وضعیت وقتی صدا می زنند استاد! چرا برمی گردی و نگاه می کنی؟ و یا شعر تو با این همه آسیب چطور به قول خودت در دانشگاه های ترکیه و آذربایجان تدریس و برای پایان نامه ها انتخاب می شوند؟ این دانشجوها و دانشگاه ها باید دیدنی باشند. به شاگردهایت هم می آموزی که به منتقدین خود فحاشی کنند؟)

دوستانتان که مثل شما از گفتگو عاجز بودند,کار را به جایی رساندند که برای تخریب من یک متن زشت و جلف را ناشیانه هشتک چاغداش زدند و منتشر کردند, ولی مشتشان وا و رسوا شدند و دانسته شد کار تیم شماست.

استاد صفری, این رفتارها یعنی چه؟ چرا شمایلی درمانده و دست و پا گم کرده از خود به نمایش می گذارید؟ مگر چه اتفاقی افتاده است؟ از قرآن خدا که غلط نگرفته ایم. این که شما توهم و تصوری وارونه از خود داشته اید, و حالا این اوهام با یک نیشگون دود هوا شده است, مقصر منم که نیشگون گرفته ام, یا شما که رویا زده بوده اید و حالا دارید به خود می آیید و می شنوید که ای بابا, ادبیات یک حساب و کتاب هایی هم داشته است و ما خبر نداشته ایم. تا کنون مفاهیمی مثل فارسی زدگی, بینامتنیت, متن گریز از مرکز, کولاژوارگی متن, رد تک محوری متن, مرگ مولف, چند پاره گی متن و ... هیچ به گوشتان خورده بود؟ نه! برای همین است که در ورطه ی این آسیب ها این همه غلطیده اید. شما که با این مقولات به میان آمده در نقد بیگانه هستید, پس چه درس می دهید؟ چگونه می توانید در این موضوع ها به گفتگو بنشینید؟ معلوم است چرا از گفتگو هراسان هستید, و حق دارید بفرمایید من کامبیز را در حدی نمی بینم که او را پاسخ دهم.

نقد, انگار آینه است. من را می نمایاند. اگر از چهره ی خود در آینه به خشم شدم, می باید خودم را آرایش و پیرایش کنم, نه این که آینه را بشکنم.

آینه چون عیب تو بنمود راست

خود شکن, آیینه شکستن خطاست.

 

می گویند زبان کامبیز نرم نیست و تلخ است. خلایق گمان می کنند که من داشته ام در اتاق خواب با معشوق خویش مغازله و معاشقه می کرده ام و این نقدها, گفتم گفت های عاشقانه ی من و دلبر است. قربانتان بروم, داریم یک سبک شعری را آسیب شناسی می کنیم. مگر آقای صفری دوشیزه ی سیندرلا  هستند که من با دستمال ابریشم عرق روی و گرد مویش را پاک کنم؟ ایشان یک شاعر شصت ساله هستند, از قضا با یک گونی ادعا و مفاخره ی شعری.

شعر قشقایی راهی ندارد، مگر این که از سنت های فرسوده درگذرد، نگاهی جدی و حرفه ای به شعر داشته باشد تا بتواند از این بحران عبور کند.

دیگر زمان آن رسیده است که این مرداب راکد به هم بخورد. دیگر وقت آن شده است که این مقولات پرت و غیرمنصفانه تخریب و حسادت و این اباطیل را به نقد و منتقد نسبت ندهیم. مقاومت در برابر نقد به صلاح جامعه ادبی قشقایی نیست. این که شاعران خود محور با یک نقد دچار شوک می شوند، و واکنش های ناشیانه از خود بروز می دهند، امری بدیهی و قابل پیش بینی است، اما این واکنش های عصبی و حاشیه سازی های حواریانشان راه به جایی نخواهد برد. ما نمی توانیم مصلحت ادبیات یک قوم را فدای دل نازک چند نفر کنیم، و از وظیفه ی خود درگذریم. این که ما بیاییم و از سر ندانستگی عنوان استاد را سنجاق کنیم به کسی، و دیگر  نتوانیم در کارنامه او چون و چرا کنیم، کار حواریان است؛ راه ما از سمت دیگری می رود.

و یا بهانه های مثل این که فلانی و بهمانی برای ادبیات قشقایی زحمت کشیده اند، پس نباید روی میز تشریح قرار بگیرند؛ یک حرف بدوی است، ربطی به کار منتقد ندارد.

از قضا سخت معتقدم کسی که زبان و ادبیاتش آسیب زده است، نقش مخربی دارد در تربیت ذهنی مخاطب، و از این راه نقش یک نازل را در فضای فرهنگی دارد که ادبیات را به مقوله ای سطحی، آسان پسند، تفننی و ویرانگر تقلیل می دهد.

کتاب ها و شاعرانی که مخاطب را کم سواد می کنند، صدمرتبه مخرب تر هستند از منتقدین. این منتقدین هستند که باید سد این ویرانگری باشند.

شاعری مثل آقای صفری که چیدمان گرامری زبان ترکی را نمی داند و به کار نمی بندد، و زبانش را آلوده ی بی رویه کلمات دخیل و گرامر غیر ترکی می کند، و از این طریق شاکله زبان ترکی را ویران می کند، یک آسیب است، یا منتقدی که این خطاها را می بیند و می نمایاند، تا آیندگان راه غلط آن ها را نروند؟ منتقدی که این آسیب های ویرانگر را می بیند و نشان می دهد تا دیگران مرتکب نشوند، یک مخرب است، یا یک دلسوز که دل در گرو این زبان و فرهنگ دارد و وظیفه خود می بیند که روشنگری کند؟

چه کسانی به این منتقد اتهام تخریب می  زنند؟ کسانی که حضور وی را یک تهدید برای خود تلقی می کنند. کسانی که خود را طاووس علیین تصور می کردند، و حالا این منتقد دارد کژی ها و آسیب ها را  آشکار می کند و همه معادلات را به هم می زند. پس پر دور نیست که این شاعران و هم مجلسی هاشان های و هوی راه بیندازند و مشغله آرند و پیش آمدن نگذارند, و هر توهین و اتهامی را به منتقد نسبت دهند. اما زمان آشکار خواهد کرد که این نقد و نظرها، و یا آن فحاشی ها و هجویات کدام یک چه نقش و تاثیری در ادبیات قشقایی ها خواهد داشت.

 بعد از انتشار هر نقد، پیام های زیادی مبنی تبریک و تشویق و دلگرمی از جانب اهالی فرهنگ دریافت می کنم، اما علاوه بر این ها پیغام و پسغام هایی دریافت می کنم از جانب حلقه های محفلی کسانی که مورد نقد قرار گرفته اند، سراسر توهین و تخریب و اتهام، کاری از سر عجز و درماندگی. اما این جانب کرگدن تر از آن هستم که با این برخوردهای از سر درماندگی و تهیدستی و  ناشیانه، قلم را غلاف کنم.

شاعر بد مخاطب بد، شاعر متوسط مخاطب متوسط، و شاعر فرهیخته مخاطب فرهیخته تربیت می کند. شاعر فرهیخته را باید شناخت و تحسین کرد. شاعر متوسط را باید راه نشان داد. شاعر بد را باید متوقف کرد.

بر من نکته می گیرند که چرا فقط معایب شعر صفری را می بینم و محاسن آن را برجسته نمی کنم. وظیفه یک منتقد کارشناس و منصف همین است، ولی من چه کنم وقتی چنین برجستگی هایی را در شعر ایشان نمی بینم.

 از یک ادبیاتچی که نظر به هنر عالی دارد، و از آسان پسندی و میانمایگی سخت گریزان است، و چشم به کارنامه ی شاعران بزرگ ایران و جهان دارد، نباید توقع داشت که از شعر آقای صفری و شاعرانی از این دست به هیجان درآید.

من نه فقط منتقد شعر آقای صفری، بلکه منتقد شعر سنتی قشقایی هستم. آقای صفری فقط یک نمونه و بهانه هستند برای تحلیل یک سبک شعری که به بن بست رسیده است. اگر این سبک شعری هنوز مورد اقبال برخی مخاطبان است، از این روی است که آن مخاطب نیز از جریان ادبی معاصر ایران و جهان غافل است و بازمانده است.

حالا یک مخاطب که از بس چنین شعری را مصرف کرده به آن اعتیاد پیدا کرده، و از درک شعر معاصر عاجز است و با ترک این شعرهای سنتی دچار خماری می شود، ممکن است بگوید ما همین شعر سنتی را دوست داریم و همین را می خواهیم. باشد، حق انتخاب با مخاطب است. من که برای این طایفه نمی نویسم، برای کسانی می نویسم که ذهنی جستجوگر و دیریاب دارند، و در سودای آن هستند که جهان های نو را کشف و خلق کند.

من معتقدم شاعر بد مخاطب بد، و مخاطب بد شاعر بد می سازد. حالا ما باید تکلیف خودمان را مشخص کنیم که می خواهیم شاعر و مخاطب بد یا متوسط یا عالی باشیم.

من وقتی منتقد این جریان شعر بدوی  هستم و معتقدم که باید از این شعر پوسیده و فرسوده عبور کنیم، چگونه می توانم آن را تحسین کنم؟ از من متوقع هستید ستایشگر بنایی باشم که معتقدم باید ویران شود و عمارتی نو بر روی آن بنا شود؟

آقای صفری با استناد به شعرتان عرض می کنم, هر بچه ی نادانی که به جای آنا, مامان بگوید را لعن و سرزنش می کنید, اما خودتان به "کؤلگه" می گویید سایه؟ به "اوچمگگ می گویید "پرواز"؟ و ده ها مثال که برایتان آورده ام.

هرکه به زبان فارسی بنویسد را ریزنده ی آب به آسیاب دشمن خطاب می کنید, اما خودتان به زبان فارسی شبه شعر و شبه داستان می نویسید؟ فارسی نویسی دیگران خیانت و تلخ است, اما فارسی نویسی شما خدمت و شکر؟ فارسی را زبانی الکن می دانید, اما خودتان این همه تحت تاثیر آن هستید؟

سخن کوتاه کنم. ما از این دوران عبور خواهیم کرد. شاعران و نسلی خواهند آمد که ضرورت نقد, ارزش گفتگو و اهمیت پاسخگویی را درخواهند یافت. شاعرانی که کتاب می خوانند. فیلم و تاتر خوب می بینند و موسیقی خوب گوش می کنند.

کسانی که در آینده وقتی این متن را می خوانند دچار حیرت و افسوس می شوند. تعجب از این که ما دیگر چه آدمیانی بوده ایم, و دریغِ این که من و ماها چه ها می کشیده ایم از دست جماعت.

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافری است رنجیدن

اسفندماه نود و هفت

 

2 ماه پيش
KiAN

KiAN

بلمه گلیر قشقایی بیگ لره تا بیگ اولالار چوخ زامان گچسی.

مارا در فضای مجازی دنبال کنید
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مجله الکترونیکی چاغداش قشقایی می باشد.
Copyright - Developed By Alpar©