مجله اینترنتی چاغداش قشقایی

گاف زنی به شیوه پانترکیستی/ کامبیز نجفی

نظرگاه تعداد بازدید :54 مشاهده تعدادنظرات : 0

مجله چاغداش, شماره هفتم

نظرگاه

 

 Image result for ‫پانترکیسم ‬‎

گاف زنی به شیوه پانترکیستی

کامبیز نجفی

 

 

کاسه ی چینی چو فغان می کند

اهلیت خویش عیان می کند

 

در این سال های اخیر، با آشکار شدن  هویت پانترک ها، خصلت های فکری و منش رفتاری شان برای مردم روشن شده و دیگر و آشناست.

۱_جعل و تحریف

۲_جهل و کم سوادی

 ۳_توهین و هتاکی و فحاشی

سه عنصر تشکیل دهنده شاکله هویتی این فرقه است.

و اگر هم گاهی به فراموشی سپرده شوند، اما خودشان به نوعی و در جایی اهلیت و ذات خود عیان می کنند. در قشقایی هم شناخته شده هستند. تعدادی قلیل که به صورت جزیره ای در گروه های خودشان زندگی می کنند و با جامعه قشقایی و ایرانی، بیگانه و نامانوس هستند. با ادبیاتی وارداتی از آنسوی مرزها و غریب با قشقایی،  و رفتارهای سخیف مثل زوزه کشی در اماکن عمومی، ایران ستیزی و هجوم به ارزش های ملی، جعل و مصادره مشاهیر ایران و جهان، و با انتساب خود به قشقایی مایه شرمساری این قوم هستند.

شخصی به نام  آقای وحید معینی فر یک یادداشت نوشته و توهین و اتهام هایی  را به این جانب کامبیز نجفی و دیگران نسبت داده است.

گذشته از ادبیات نازل و ابتدایی متن، و همچنین با گذر از  عبارات بی مایه ای مثل "به دوستم گفتم کار این مجرد پیر تمام است. حتی هنوز هم شنیدم مجرد است، حتی توانایی مزدوج شدن هم ندارد..."، اما برخی بهتان ها قابل تامل هستند.

 اتهام ضد مردم منطقه ترک بودن به استاد کاوه بیات، یکی از بزرگترین مورخان معاصر ایران،

خطاب "نکّره" به یکی از نویسندگان و وکلای قشقایی به نام خسرو ایرجی و اتهام سرّ و سر با روس ها و ....

نوع ادبیات و ادبیت متن، شخصیت فکری نویسنده را آشکار می کند. ما یاد گرفته ایم که به هر صدایی پاسخ ندهیم. اما برای نشان دادن منش فکری و رفتار فرهنگی این شخص و این فرقه به دو مو رد از اتهام های ایشان نسبت به این جانب اشاره می کنم.

ایشان مدعی شده اند "به سایت چاغداش مراجعه کردم. همه!!! مطالبش حول یک نقطه بود: پانترکیسم."

باید به عرض برسانم که مجله چاغداش در دسترس است. از ۲۷۰ عنوان منشر شده تا کنون فقط ۶ مورد به شکلی مرتبط با پانترکیسم بوده است. اما چون کنتور این فرقه در جعل و دروغ و تهمت شماره نمی اندازد،در انتشار کذب و تحریفات دستی دراز دارند.

از پی یک راست، گفتم صد دروغ

ماست را من بردم و مظلوم دوغ(مولوی)

 

 با این همه توهین و بی حرمتی، ولی   حیرت انگیز است که مدعی شده اند " دور است از انسانیت، دور از قلب پاک قشقایی ها و  دور از حلقه ادب ماست..."

مردم معتقدند که آدم دروغگو کم حافظه است.

و باز هم فرموده اند" آخر نمی شود ادعای یک نشریه فرهنگی برای قشقایی ها کرد و همه مطالبش از یک شخص و دغدغه اش هم پانترک و باکو و آنکارا باشد. پس زبانمان چه؟ لالایی هایی که مادرانمان برایمان خواندند چه؟... نمی شود از مادرمان و زبانمان ننویسسم و نشریه راه بیندازیم که."

زهی لاف دروغ!

کدام صبح سعادت چگونه بیاغازد؟

برای ملتی که به هم دروغ می گویند

جهت یادآوری به مخاطبان عزیز باید به اطلاع برسانم که چاغداش مجله ای است که اختصاص به قشقایی شناسی  دار و همه بخش های بیست گانه ی هرشماره (به جز بخش ایران و جهان) به  فرهنگ، ادب، تاریخ، موسیقی، فولکلور، تاریخ و ... می پردازد.

به عبارت دیگر مجله چاغداش تا کنون در پنج شماره، نزدیک به ۲۰۰۰ صفحه و ۲۷۵ عنوان در مورد موضوع های مختلف قشقایی نوشته است. کدام رسانه یا گروه در قشقایی با این حجم کار سراغ دارید؟

"که از دروغ، سیه روی گشت صبح نخست"

و باز بر خلاف ادعای دروغ ایشان مبنی بر عدم توجه و علاقه چاغداش به زبان مادری باید به عرض برسانم  چاغداش تا کنون ۶۰ عنوان مطلب به زبان ترکی در ژانرهای شعر، داستان،نمایشنامه و ... در چاغداش منتشر شده است. علاوه بر این ۲۰ مقاله مفصل و تخصصی در موضوع ادبیات قشقایی منتشر کرده است. آخرین ویژه نامه مجله چاغداش، در بیش از ۲۰۰ صفحه با موضوع "شعر قشقایی" اهمیت و ضرورت زبان مادری برای چاغداش را نشان می دهد. مدعیان دروغین زبان مادری و طلبکاران از چاغداش کاش یکی دو نمونه از فعالیت های زبانی شان را که تا کنون جایی منتشر کرده اند آدرس می دادند تا ببینیم این هارای هارای های زبان مادری در موضوع ادبیات قشقایی چه در انبانه دارند.

شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان

برکش آن تیغ چو پولاد و بزن بر سرشان

 

چون ملک ساخته خود را به پر و بال دروغ

همه دیوند که ابلیس بود مهترشان

 

همه قلبند و سیه چون بزنی بر سر سنگ

هین چرا غره شدستی تو به سیم و زرشان(مولوی)

کامبیز نجفی ۱۵/۵/۹۷

 

 

در پایان،  مشوش نامه کذایی را پیوست می کنم:

یکی از دوستان آنکارا نشین قشقایی دوستم  بحثی را مطرح کردند ، از قضا به این دلیل که بنده نیز آنکارا نشین و در سلسلهی حلقهی حتاکیها به این دوست عزیز بودم ، به ناچار و نه از سر علاقه مجبور به پاسخ شدم. و غایت این پاسخ نه آگاه کردن ایشان بلکه آگاهسازی عدهای از دوستان است که ممکن است برخی شبهات برایشان پیش آید.

متن را خواندم. ناخودآگاه یاد نوشتههای یکی از «پیرمجردان» افتادم که اسم نوشتههایش را نقد میگذارد. به قول خودش کارش نقد است. آن اوایل چند نفری از قشقاییها را جمع کرده بود و انجمنی داشت. نامش هم یک جملهی طولانی بود که نتوانستم بخاطر بیاورم! فقط هم همان اوایل زیاد سروصدا میکرد. من دیگر پیگیر انجمنش نشدم تا اینکه یک مدت قبل به توصیهی یکی از دوستان به سایت اینترنتیاش که در واقع مطالب نشریهاش بود، مراجعه کردم. همهی مطالبش حول یک نقطه بود: پانترکیسم! مثلاً جوری بود که اگر کسی اسم آن نشریه را نمیدانست فکر میکرد که تخصصش حول همین کلمهی «ناملموس برای قشقاییها» ست. بعد که کمی مطالب را بررسی کردم دیدم همهاش را خودش نوشته! پوزخندی به دوستم زدم و گفتم همهی یاران این مجردپیر از اطرافش پراکنده شدهاند. آخر نمیشود ادعای یک نشریهی فرهنگی برای قشقاییها کرد و همهی مطالبش از یک شخص و دغدغهاش هم پانترک و باکو و آنکارا باشد. پس زبانمان چه؟ لالاییهایی که مادرمان برایمان خواندند چه؟ «بو یول گدر تبریزه» چه؟ اشکی که مادرمان برای بدنیا آوردنمان ریخت چه؟ نمیشود از مادرمان و زبانمان ننویسم و نشریه راه بیندازیم که! آن هم فرهنگی و مدعی پاسداشت فرهنگ قشقایی.

به دوستم گفتم کار این مجرد پیر تمام است. کمکم کسانی که دور و برش هم بودند رفتند.حتی هنوز هم شندیم مجرد است. حتی توانایی مزدوج شدن هم ندارد تا برسد به این که بخواهد دو سه نفر از قشقاییها را بدور خود جمع کند.

داستان غم انگیز این دوست «مجرد مطلق» را ابتدائا گفتم تا بی آنکه بخواهم امثال این دوست مجرد را معرفی کنم ذهنتان را آمادهی قضاوت برای این عده بکنم. مثلاً یکی دیگر از همین افراد هست که گویا خودش هم از طرفی خانزادهی قشقاییست. در وزارت ارشاد مسئول بررسی و تصدیق کتب قفقاز و آسیای میانه است. از قضا بسیار هم ضد مردمان همین منطقه است (تورکها!) گاهی هم میشود معلم معنوی دوستان پانفارس در بین قشقاییها. یک نفر دیگر هم هست که بهتر است بجای واژهی عربی «مجرد» از «نکره» استفاده کنم. ای وای یادم نبود نکره هم عربیست. مهم نیست. بهر حال بهتر از مجرد گویای حال اوست! خواستم او را هم معرفی کنم. گویا وکیل است در تهران. مرتب هم به روسیه میرود. همان جایی که سالهای سال از اتحاد جهانی تورکها ترسیده اند و برای نشدنش نقشهها کشیدهاند.

یک عدهی ناچیز دیگر هم هستند. اسمشان را بیاهمیت دیدم که وقت گرانبهایتان را مصروف آن کنم. آنها گاهی کج و معوج به زبان فارسی مینویسند و در گروهها پخش میکنند.

خلاصه همین دوستان که ابتدائا دوست و همزبان ما هستند (مورد دوم را قبول نمیکنند!) گاهی نیز تلاشی میکنند که بتوانند از جوانترهای قشقایی به درون خود بکشند. اما نمیشود. من بشخصه فکر میکنم بخاطر میانگین سنی بالایشان است. آخر کدام جوانی حاضر میشود برود با این مجردها و نکرهها و روسرفتههای پیر بشیند کاپچینو بخورد (= بنوشد) و فردوسی بخواند! بعد هم متحمل توهینی باشد که به اصالتش و زبانش روا شود. گفتم که آقا نمیشود. دورست از انسانیت، دور از قلب پاک قشقاییها و دور از حلقهی ادب ماست. انسان که به خودش و مادرش و زبانی که از او یاد گرفته توهین نمی‌‌کند. بهر حال بنده نه در مقام پاسخ بل به احترام وظیفهای که دیدم در باب آگاهسازی و مبریسازی حتاکیهایی که به ناحق در حق دلسوزان قشقایی روا گشته، حاضر به پاسخ به ایشان شدم.

وحید معینی ایمور - آنکارا- سوم آگوست 2018

 

مارا در فضای مجازی دنبال کنید
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مجله الکترونیکی چاغداش قشقایی می باشد.
Copyright - Developed By Alpar©